پست شماره:
113
|
سلام با یاری خدا اولین پست سال ۱۳۸۷ رو براتون میزارم امیدوارم لذت ببرید
|
به بهانه ساخت "اخراجیها 2"
موج دنبالهسازی بالاخره به سینمای ایران رسید |
|
اگر سازندگان "اخراجیها 2" همه چیز را فدای بازسازی عوامل جذابیتزای فیلم اول نکنند، فیلم جدیدشان میتواند هم به عنوان اولین دنباله در تاریخ سینمای ایران ثبت شود و هم به عنوان یک اثر مستقل و تازه. در جدیدترین فهرست فیلمهایی که از سوی معاونت سینمایی ارشاد پروانه ساخت گرفتهاند، حضور یک نام میتواند فصلی تازه را در سینمای ایران به خود اختصاص دهد. فیلمی که میتواند پدیده دنبالهسازی را در پرونده سینمای ایران بنیان بگذارد.
فیلم "اخراجیها 2" با دریافت پروانه ساخت میتواند در سینمای بدون دنباله ایران نوعی بدعتگذاری کند. صرفنظر از تکرار شدن یا نشدن موفقیت قسمت اول این فیلم، پرداختن به این مهم هر چند دیر برای صنعت سینمای کشورمان اتفاق افتاده ولی میتواند به مثابه همان ماهی تلقی شود که هر وقت از آب گرفته شود، تازه است.
همانطور که اشاره شد دنبالهسازی در سینمای ایران سابقه روشن و قابل استناد ندارد و به نظر عجیب هم میآید که سینمای ایران که همواره به دنبال پیچیدن نسخههای موفق و مخاطبپسند از سینمای جهان بوده، تا این حد دیرهنگام به این مهم روی آورده است.
پدیده دنبالهسازی در سینمای جهان سالیان است که مرحله آزمون و خطا را طی کرده و به گونهای وارد پروسهای پر پیچ و خم با راهکارهای از پیش تعیین شده و اصولی شده است. حتی سینمای پرمخاطب کشورهای آسیایی چون هند، چین و ... هم طی سالیان به این پدیده روی آورده و به نوعی سعی بر تکرار موفقیت فیلمهای پرفروش و در واقع اولین فیلمهای این دنبالهها کردهاند.
اما دنبالهسازی مانند هر پدیده دیگری هر گاه مشمول نگاه اصولی و ساختارمند شده، با موفقیتی چندگانه همراه شده که مکمل اثر اولیه است. هر گاه هم که سازندگان تنها برای تکرار موفقیت به کپیبرداری سطحی و سهلالوصول روی آوردهاند، نتیجه از پیش تعیین شده کار پس زدن مخاطب بوده است.
معمولاً دنبالههای موفق شامل دستهای از فیلمها میشود که از هنگام تولید و چه بسا نگارش اثر اولیه، در پس ذهن سازندگان موجودیت داشتهاند. این دنباله ها معمولاً با در بر گرفتن مقاطع زمانی مختلف به نوعی تلاش میکنند، بستری جدید و مناسب برای درگیر کردن مخاطب فراهم کنند و فقط متکی بر تکرار عوامل موفقیت و جذابیت اثر اولیه نباشند.
"پدرخوانده قسمت 2" و "پدرخوانده قسمت 3" از نمونه دنبالههایی هستند که با تکیه بر رمان ماریو پوزو از همان زمان که فیلم "پدرخوانده" ساخته شد، حضور نامحسوس خود را اعلام کرده بودند و تنها متکی بر موفقیت هنری و مورد پسند واقع شدن فیلم اولیه نبودند.
این دو فیلم با در بر گرفتن مقاطعی حساس و تأثیرگذار از زندگی یک خانواده و گروه مافیایی بزرگ، به نوعی با دنبال کردن این خط سیر، آسیب شناسی حضور آدمی را پی میگیرد که چه بسا با قرار گرفتن در یک خانواده عادی، یک شهروند قانونمند و البته خوشبخت به حساب میآید. تصویری که در انتها از تنهایی و ناتوانی مایکل کورلیونه (ال پاچینو) ترسیم میشود، بیش از هر چیز مدیون پیگیری خط سیر زندگی او در سه مقطع زمانی مختلف است.
"جنگهای ستارهای" نیز از آن دسته دنبالههایی است که نوعی سنتشکنی در مقاطع زمانی را به همراه داشت و در ادامه یک سهگانه جدید و مستقل را به زمان صفر فیلم اختصاص داد. زمان ماقبل شروع اولین فیلم این مجموعه، که به نوعی حرکتی فراتر از همراهی با عادت و خواست صرف مخاطب این دسته فیلمهاست.
دستهای از فیلمهای دنبالهای هم هستند که از حضور یک شخصیت محوری پررنگ بهره برده و به واسطه مهارت و شخصیتپردازی او، در هر دنباله ماجرایی تازه را پی میگیرند. در این دسته پرداخت شخصیت کاراکتر مرکزی میتواند به تدریج و بر اساس ماجراهای طراحی شده در هر دنباله صورت بگیرد که از نمونه های معروف این دسته می توان به مجموعه فیلمهای "جیمزباند" اشاره کرد که بیش از 40 سال ادامه داشتهاند.
مجموعه فیلمهای "اسپایدرمن"، "نابودگر"، "بیگانه"، "ایندیانا جونز"، "جن گیر" و "طالع نحس" از دیگر نمونههای دنبالهسازی هستند که همه به یک نسبت مورد توجه قرار نگرفتهاند چرا که گاه اهمیت و نیاز ساخت آنها بیش از هر چیز تحتالشعاع موفقیت قسمت اول قرار گرفته است. فیلم "گریس 2" از نمونههای این چنینی است که حتی با وجود تغییر بازیگران فیلم اول متوقف نشد و البته با شکست مواجه شد.
موزیکال "گریس 2" با توجه به موفقیت فیلم اول و بدون حضور ستارگان آن فیلم جان تراولتا و اولیویا نیوتن جان، تنها با تکیه بر روابط تو در توی چند دانشجوی جوان ساخته شد و هر چند از نام "گریس" استفاده کرد ولی نه توانست به جذابیتهای فیلم اول نزدیک شود و نه به عنوان یک فیلم مستقل مطرح شود. حتی حضور میشل فایفر که آن زمان بازیگری جویای نام بود، نتوانست فیلم را از سقوط نجات دهد.
به این ترتیب میتوان در یک تحلیل کلی به دو نوع دنبالهسازی اشاره کرد که رویکرد مناسب به آنها زمینهساز استقبال مخاطب خواهد شد. ولی معمولاً این نکته فراموش میشود که استقبال مخاطب هم واجد دو نوع رویکرد مختلف است. طبعاً استقبالی که یک فیلم دنباله به عنوان نقطه قوت میتواند به آن تکیه کند، استقبالی است که هر چند متأثر از خاطره و موفقیت فیلم اولیه است ولی در مواجهه با خود اثر، صاحب شناسنامه میشود. در واقع امتیازات بالقوه یک اثر است که میتواند آن را از زیر سایه فیلم اول بیرون آورده و مورد توجه قرار دهد.
این نکته ای است که هر گاه از سوی سازندگان مورد توجه قرار گرفته، نتیجه مثبت در پی داشته است. حالا هم اگر سازندگان "اخراجیها 2" به این وجه توجه داشته باشند و همه چیز را فدای بازسازی عوامل سطحی و اولیه جذابیتزای فیلم اول نکنند، فیلم جدیدشان میتواند هم به عنوان اولین دنباله در تاریخ سینمای ایران ثبت شود و هم به عنوان یک اثر مستقل و تازه، از نگاه کارشناسان، تحلیلگران و حتی مخاطبان مطرح شده و به باشگاه فیلمهای یک میلیارد تومانی راه یابد.
************************************************************************************
نقد و بررسی
نگاهی به فيلم "به همین سادگی"
زنی در آستانه فروپاشی |
|
|

هنگامه قاضياني و مهران كاشاني در نمايي از فيلم « به همين سادگي » ساخته سيدرضا ميركريمي |
فیلم سینمایی "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی که بر اکران سینماهاست، برشی جزئینگرانه از زندگی بیاوج و فرود زنی سنتی در آستانه کشفی نو است و به مدد این پرداخت میتواند زنانگی را به ساختار کلی اثر پیوند دهد.
میرکریمی طبق سنت مألوف کارنامه خود در جدیدترین فیلمش هم دست به تجربهای خاص زده است. او این بار سراغ زنان رفته که معمولاً در آثار او حضوری پررنگ ندارند، ضمن اینکه مذهب و سنت دو مولفه تکرارشونده در مجموعه آثارش هستند.
از این وجه شاید بتوان در اولین گام اهمیت و تأثیر حضور یک فیلمنامه نویس مستقل و پیوند مناسب دغدغهها و نقطهنظرهای وی با کارگردان را در "به همین سادگی" مورد توجه قرار داد. شادمهر راستین که سابقه پرداختن به زنان و دغدغههای خاص آنان را در فیلمنامههای "این زن حرف نمیزند"، "چند روز بعد" و ... دارد، این بار تفکر و دغدغههای خاص خود را برجسته میکند.
"به همین سادگی" فیلمی زنانه است، نه فقط چون شخصیت محوری یک زن سنتی خانهدار است، نه چون فیلم از ابتدا تا انتها با دلمشغولیهای ساده و در عین حال درونی او سر و کار دارد و نه فقط ... "به همین سادگی" فیلمی زنانه است بیشتر به این دلیل که پرداختی زنانه در جزئیات دارد و توانسته از دل جزئیات عادی و معمولی دنیای بیاوج و فرود زنی عادی و سنتی را ترسیم کند.
طاهره زنی خانه دار و مادر دو بچه است و برشی از یک روز زندگی او در فیلم مورد بررسی موشکافانه قرار گرفته است. پرداخت این جزئیات به گونه ای است که مخاطب مانند یک فرد از بیرون به تماشای این تابلو به ظاهر عادی نمی نشیند، بلکه میتواند به عمق موقعیت منفعلانه یک زن خانه و یک روز از زندگی او نفوذ کند.
این مهم ممکن نمیشود مگر از ذهنی که این وجه را فراتر از مولفههای ظاهری به زوایای پنهان وارد کند. در واقع پرداخت زنانه فیلمنامه است که این برش تکراری را جذاب جلوه میدهد. طاهره زنی است که به تصور اطرافیان خوشبخت است. اما چهرهای که از او ارائه میشود، زنی افسرده از تکرار و در برزخ کشف گرهای در درون خود است و بیشباهت به زنی در آستانه فروپاشی نیست.
پرسش این است که مشکل طاهره چیست؟ نه طاهره جواب را میداند و نه نویسنده و کارگردان قصد دارند پاسخی به آن بدهند. چرا که ارائه پاسخی محض میتواند به نشانه محدود نگه داشتن مسئله او در دل موقعیتی خاص باشد. اما وقتی این سیر درونی و شخصی دور از جار و جنجالهای رایج به تصویر درمیآید، وجهی همهشمول پیدا میکند و بدل به آینهای از یک جمع میشود.
فرورفتن طاهره در باتلاق زندگی روزمره جایی به اوج خود میرسد که او نمیتواند با بچههایش هم ارتباط عاطفی برقرار کند. به این ترتیب چهرهای که از او بر ذهن مخاطب باقی میماند، یک زن تنهاست که همه او را سنگ صبور خود میدانند، ولی خود عاجز از برقراری ارتباط و دیالوگ با دیگران است.
دخترش او را به خلوت خود و دوستانش راه نمیدهد، پسرش نمیخواهد با او به کلاس زبان برود، همسرش فرصت حرف زدن با او را ندارد مگر به خاطر کار و نقشهها و تلختر از همه اینکه درمییابد منشی شرکت ارتباطی بیشتر با نزدیکانش دارد. فاصلهای عمیق که به تنها ماندن طاهره و فرورفتن او در خود انجامیده و شاید بیرونیترین نشانه آن بیاطلاعی دختر از صدای مادر باشد وقتی زمزمه سر میدهد.
طاهره از ابتدای فیلم یک تصمیم دارد ولی برای انجام آن دچار تردید است. چمدانی که چند بار بسته و باز میشود و تماس تلفنی مادر که بیجواب میماند، حکایت از تصمیم طاهره برای ترک دارد. ولی وقتی مخاطب با او همراهی میکند، به علتی مشخص برای ترک خانه از سوی این زن نمیرسد، چرا که خود او هم در حال کشف و شهود است و ... نمیداند "چه مرگش است!"
مسئله طاهره به عنوان نمایندهای از زنان سنتی به گونهای درونی است که شاید نتوان آن را توصیف کرد. شاید بهترین نمود آن در ارتباطی گنجانده شده که طاهره با مرد خانه مقابل دارد و او را در بقالی میبیند. او به عنوان زن سنتی سر صحبت را با مرد باز میکند آن هم درباره پختن ماکارونی؛ تنها حیطهای که میتواند در آن نظر بدهد بدون آنکه به ندانستن متهم شود.
این تنها مقولهای است که طاهره میتواند در آن احساس قدرت کند و متأسفانه تنها حریم تعریفشده برای زنان خانهدار. همین کنش کوچک از چنین کاراکتری میتواند آشفتگیهای روح او را برجسته کند و هنگامی که زن همسایه از طاهره میخواهد به عنوان زنی خوشبخت برای ازدواج دخترش استخاره کند؛ این تردید، تعلل و نگرانی خود را بروز میدهد.
طاهره استخاره میکند برای خودش و میتوان حدس زد که احتمالاً نیت و پاسخ او برخلاف آنچه بر زبان میآورد، آمده است. میرکریمی از حیث تجربه قصهای زنانه با ویژگیهایی خاص که در پرداخت و کارگردانی نمود دارد، وارد حیطهای خاص و جدید شده است.
اما مهمتر اینکه هر چند در فیلمهای قبل او زنان کمتر نقش محوری داشتند، اما رویکرد میرکریمی به آنان سهلالوصول نیست و این وجه از انتخاب فیلمنامهنویسی آشنا به این حیطه نشأت میگیرد. او با نگاهی آسیبشناسانه به عمق موقعیت قهرمان قصه فیلمی میسازد که اگر هم به عادی بودن متهم میشود، اهمیت تجربهگرایی را همچنان برای خود حفظ کند.
فیلم سینمایی "به همین سادگی" با بازی هنگامه قاضیانی و مهران کاشانی در نقشهای اصلی از آخرین روزهای سال 86 بر پرده سینماهای تهران رفته است. این فیلم در بیست و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر در رشتههای بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر زن برنده سیمرغ بلورین شد.
|
شما هم برای این خبر یادداشت بنویسید: |
|
|
|: به قلم: رضا يوسفي
|