تبليغاتX
یادداشتهای یک فیلمساز
یادداشتهای یک فیلمساز

فيلم كوتاه يافتن افق‌های جديد در دنیای سينماست
   http://rezacoron.blogfa.com
بیوگرافی نویسنده وبلاگ
بیوگرافی نویسنده وبلاگ: رضا یوسفی متولد 1362 بروجرد از سال 81عضوانجمن سینمای جوانان ایران دفتر بروجرد هستم ازجمله کارهایی که در مقام کارگردان انجام داده ام فیلمهای کوتاه . مستند و نماهنگ های : مویه - سوگ- رویای شیرین - دعا روز از نو - کربلای عشق - تلنگر - مرد کوچک وفیلمهای مستند: سنگ قبر-حضور در جشنواره منطقه ای سینمای جوان- دزفول87 انگشتر مقدس-برنده جایزه سوم دربخش بهترین فیلم مستند درجشنواره فیلم رضوی86 سفرسبز- چشم دل - قدمگاه عشق - تقدیر غزه در خون(مستند آرشیوی)حضور درجشنواره بین المللی سرزمین زیتون88 سفره آبی(مستند) (داستانی) آرزوی من ( حضور در سی ونهمین جشنواره بین المللی فیلم رشد) داستانی "بازماندگان" ودر فیلمهای :دستور زبان. شب خون. بوسه زمین. روزگار ماتم. طعم کنعان. پنجره ای برای دیدن و ترس. هم به عنوان تدوینگر فعالیت داشته ام. تیزر هفته فیلم وعکس فیلم فانتزی تیزر همایش مین زدایی تیزر برای شرکت کانن مستند بازسازی شهر بروجرد توسط ستاد خراسان رضوی(2قسمت) مستند دانشکده مهندس از نگاه دوربین(70دقیقه) چندین فیلم آموزشی با عناوین: جاده وآسفالت آب آشامیدنی ××××طبقه بندی ××××طبقه بندی تخریب جاده سازه های بتنی سازه های فلزی و.......


پیوندهای روزانه

پیوندها
سينمايي
وبگذر
ايران اكتور
صدا دوربین حرکت
سایت جشنواره اسکار
مارلون بلاندو
انجمن سینمای جوانان ایران
رایگانت
کامران نجف زاده گزارشکر تلوزیون
خدای نزدیک(شهاب)
کافه هفت
کد های موزیک و...
خرید اینترنتی فیلم
پزشکی
فیلم نیوز
مکس پین
سینمای ایران وجهان
فیلتر شکن
مطالب
جشنواره فرهنگی هنری امام رضا(ع)
آژانس شیشه ای
انجمن سینمای جوان بروجرد
همشهری جوان
سینمای ما
100دل عاشق سینما
همشهری جوان 2
سایت سینمایی فیروزه
یادداشتهای یک خبرنگار درباره سینما
سایت 118
کلوپ هواداران محمد ومهدی سلوکی
تمام نا تمام من
سینما ومن
حامد (تدوینگر)
بازیگری سینما
معرفی وحمایت از وب سایتهای سینماو تئاتر(شیداعارف)
خیلی دور خیلی نزدیک زندگی.سینما وحامد بهداد
فیلتر شکن
سینما وموسیقی
همه چیز یعنی فیتیله
زیباترین کلمات عاشقانه برای یک عاشق
۩۞۩ دختر- پسر- زن - مرد ۩۞۩
دوشیزه متاهل
احمد حیاتی (فیلم ساز)
هنر بازی
گذار ( فیلمساز)
رمز بازیگر(آقا علیرضا)
هنر هفتم
قلم عشق
قالب کده
توفیق امانی "فیلمساز"
مهدی فرد قادری "فیلمساز"
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

سایر ابزارها


کارگران بیکار مشغول کارند
پست شماره: 76

سينماي ايران | كارگران مشغول كارند
( عكس: عطا هاشمي نژاد )

من نمدونم کسی مثل کیارستمی چرا باید(طراح) همچین فیلمنامه ضعیفی باشه واین

.  همه بازیگر مطرح چرا باید سرکار باشند البته این نظر منه شما هم نظرتون رو بگید



|: به قلم: رضا يوسفي |

(دعوت) جلوی دوربین حاتمی کیا
پست شماره: 75

فارس؛ فيلم سينمايي «دعوت» به تهيه کنندگي محمد پيرهادي و کارگرداني ابراهيم حاتمي کيا به محض پايان بازنويسي فيلمنامه توسط اين سينماگر جلوي دوربين خواهد رفت. بر اين اساس، چيستا يثربي نويسنده تئاتر، تلويزيون و سينما به عنوان مشاور در اين پروژه حضور خواهد داشت. «دعوت» 26 تير پروانه ساخت گرفت اما به دليل اينکه مراحل تحقيق و نگارش فيلمنامه به طول انجاميد و در اين بين «حاتمي کيا» نيز براي ساخت مستند «من همان شبان عاشقم» در مرکز حج و زيارت صدا و سيما عازم عربستان شد، پيش توليد «دعوت» به تعويق افتاد. فيلم «دعوت» از فضايي کاملا شهري برخوردار است و تمامي فيلمبرداري آن در ايران انجام خواهد شد.


|: به قلم: رضا يوسفي |

سریالهای جدید سیما
پست شماره: 74

گروه فرهنگي؛ با به پايان رسيدن پخش مجموعه هاي مناسبتي ماه مبارک رمضان، سريال هايي از کارگردان هاي صاحب نام به روي آنتن شبکه هاي مختلف سيما مي روند. شبکه سه سيما که به تازگي نمايش تيزر سريال جديد ابراهيم حاتمي کيا - حلقه سبز - را شروع کرده، قرار است به زودي پخش آن را آغاز کند. به گفته محمد پير هادي تهيه کننده اين سريال پخش مجموعه حلقه سبز از شنبه هفته آينده به صورت هفتگي در 18 قسمت آغاز مي شود. حلقه سبز با موضوع ماورايي و دنياي ارواح دومين توليد تلويزيوني حاتمي کيا در قالب سريال است. بنابر اخبار منتشر شده، 10 قسمت حلقه سبز براي پخش آماده و تحويل شبکه سه سيما داده شده است. شبکه سه سيما سريال «بيداري» به کارگرداني بهرام عظيم پور را نيز براي پخش در برنامه دارد که به احتمال زياد در هفته هاي آينده شاهد پخش آن خواهيم بود. تاريخ پخش اين مجموعه هنوز به طور قطعي مشخص نشده است. بيداري اولين تجربه کارگرداني عظيم پور در سريال سازي محسوب مي شود. شبکه دو سيما نيز از امشب پخش سريال «بي صدا فرياد کن» مهدي فخيم زاده را آغاز مي کند. بي صدا فرياد کن از اين به بعد به صورت هفتگي چهارشنبه شب ها ميهمان خانه هاي مخاطبان تلويزيوني خواهد بود. اين مجموعه در ژانر پليسي در 14 قسمت 50 دقيقه يي توليد شده و مهدي فخيم زاده، محمد صادقي، سارا خوئيني ها، فريبا کوثري، ليلا برخورداري، کامران تفتي، انوشيروان فاطمي و فرهاد قائميان در آن بازي دارند. پخش مجدد سريال طنز چارخونه نيز بعد از ماه مبارک رمضان از سر گرفته مي شود. اين مجموعه قرار است در 90 قسمت ادامه پيدا کند.

شبکه يک سيما سريال «ساعت شني» ساخته بهرام بهراميان را آماده پخش دارد که گفته مي شود بعد از ماه رمضان شاهد پخش آن خواهيم بود.

اين در حالي است که سريال هاي ويژه الف سيمافيلم نيز در صف پخش قرار دارند. سريال هاي «يوسف» به کارگرداني فرج الله سلحشور، «يک مشت پرعقاب» به کارگرداني اصغر هاشمي، «روزگار قريب» به کارگرداني کيانوش عياري، «شهريار» به کارگرداني کمال تبريزي، «رقص پرواز» به کارگرداني احمد مرادپور و «شيخ بهايي» به کارگرداني شهرام اسدي از جمله مجموعه تلويزيوني هايي هستند که قرار است پخش آنها به زودي از شبکه هاي مختلف شروع شود. توليدات سيمافيلم در سال هاي گذشته از شبکه يک سيما پخش مي شد، اما در حال حاضر به جهت حجم بالاي سريال هاي توليد شده در سيمافيلم، توليدات اين مرکز در اختيار شبکه هاي ديگر هم قرار مي گيرد. با اين حال مي توان پيش بيني کرد سريال هاي ويژه اين مرکز در اختيار شبکه يک و بعد در اختيار شبکه دو و سه قرار گيرد. گفته مي شود از ميان سريال هاي آماده براي پخش سريال «رقص پرواز» به کارگرداني احمد مرادپور براي پخش در اختيار شبکه يک قرار گرفته است. از قرار معلوم اين سريال از کيفيت ساخت بالايي برخوردار است و مضموني مرتبط با دفاع مقدس دارد. سريال پرحاشيه يوسف فرج الله سلحشور را نيز به احتمال زياد از شبکه يک شاهد خواهيم بود. جمال شورجه در اين سريال مشاور سلحشور بوده است. حضرت يوسف در 46 قسمت 50 دقيقه يي توليد شده است.


|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 73

سمند برگزیدگان جشنواره فیلم فجر کجاست؟

 

وزیر صنایع به برگزیدگان قول سمند داده بود

وزیر صنایع به برگزیدگان قول سمند داده بود

پس از گذشت حدود هشت‌ماه از برگزاری جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر، خودرو سمند برگزیدگان این رویداد فرهنگی هنری هنور تحویل صاحبان اصلی آنها نشده است.
موضوع اهدا سمند به برگزیدگان جشنواره فیلم فجر پارسال از یک ماه مانده به برگزاری جشنواره آغاز شد که وزیر وقت صنایع به درخواست وزیر ارشاد اعلام کرد این وزارتخانه در تامین بخشی از هزینه‌ها و جوایز جشنواره همکاری می‌کند. سپس نامه وزیر صنایع به سه شرکت ملی صنایع مس، صنایع خودروسازی سایپا و صنایع خودروسازی ایران خودرو ابلاغ شد.


پس از اتمام جشنواره و اعلام جوایز شامل 9 دستگاه سمند و 9 دستگاه پراید، شرکت خودروسازی سایپا پرایدها را در مراسمی ویژه در روز ولادت امام علی (ع) به برگزیدگان تحویل داد، اما شرکت ایران خودرو به وعده خود عمل نکرد. علیرضا رضاداد مدیر عامل سابق فارابی در مراسم اهداء پرایدها اظهار امیدواری کرد سمندها نیز روز عید مبعث به برگزیدگان اهدا شود. در همان ایام برخی برگزیدگان جشنواره در اعتراض به اهدا نشدن جوایز خود قصد صدور بیانیه داشتند که به دلایلی انتشار آن منتفی شد.

با پیگیری از دفتر جشنواره فیلم فجر مشخص شد سمندهای برگزیدگان قرار بود روز عید مبعث تحویل شود، اما دفتر جشنواره در این زمینه هیچ توضیح دیگری نداد. این دفتر در توضیح موضوع اعلام کرد با پیگیری های انجام شده پس از تعطیلات تابستانی مدیران ایران خودرو و تصمیم هیئت مدیره این شرکت موضوع حل و فصل خواهد شد. از طرفی در اختتامیه جشنواره بیست و پنجم تهیه‌کننده و کارگردان "روز سوم" جوایز خود را شامل دو دستگاه سمند به یک سردار شهید و یک جانباز اهدا کردند.

با این وجود در مراسمی که از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران انقلاب اسلامی برای تقدیر از دست‌اندرکاران فیلم "روز سوم" برگزار شد، برای اهدا دو دستگاه خودرو مذکور از خانواده سردار شهید و جانباز یادشده دعوت به عمل آمد تا در این مراسم حضور یابند، اما در آن زمان نیز خودروها از سوی شرکت ایران خودرو تحویل برگزیدگان نشده بود. حال نکته در ارزش و تقدس شهداست که باید بازیچه دو دستگاه سمند شود.

تمام اینها در حالی است که جوایز سمند برگزیدگان بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر در مراسمی با حضور برگزیدگان از جمله ابراهیم حاتمی‌کیا، اصغر فرهادی، مونا زندی حقیقی، پرویز پرستویی و ... در کارخانه ایران خودرو برگزار شد و برندگان سوار بر خودروهای اهدایی به خانه‌هایشان رفتند.

منبع: mehrnews



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 72

معرفی وبلاگ  نمونه هفته

سلام دوستان من تصمیم دارم از این به بعدازبین وبلاگهای دوستانم هر هفته یک وبلاگ نمونه رو معرفی کنم امید وارم تو نظر سنجی شرکت ومنو تو ی این کار کمک کنید لطفا وبلاگ مورد علاقتون رو علامت بزنید


|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 70

کارت شناسایی نویسنده وبلاگ



|: به قلم: رضا يوسفي |

دعا
پست شماره: 69

این بخشی از کلیپ دعاست آخرین ساخته من ببخشید از این بیشتر نشد بزارم (ای تهیه کننده به زور)

ابتدای کلیپ دعا ساخته خودم



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 68

گفت وگو با حامد کميلي بازيگر سريال اغما

اين مرد درباره شيطان با کسي حرف نمي زند. 8 روز زمان مي برد که در ميان کار شبانه روزي گروه، فرصت گفت وگو پيدا کنيم و 8 ساعت هم در روز قرارمان زمان مي برد تا او ديالوگش را که همان روز به دستش رسيده حفظ کند، بي آنکه حس اش به هم بريزد، سکانس اش را به آخر برساند، سريال اغما را با بچه هاي گروه ببيند . ساعت 10 شب است که در خانه باغ از بازي هايش مي گويد که کار دل بوده است نه غم نان. از سيروس مقدم که سابقه ستايش او را پيش از اين هم داشته است و از امين تارخ که به گفته او بي واسطه و بي منت مهر مي ورزد و مي آموزد و در کنار همه اينها از شيطان، که حالا در تنهايي هم دست از سرش برنمي دارد. اين مرد مي گويد که نقش هايش را زندگي مي کند. پس نام حامد کميلي تا اطلاع ثانوي «الياس» است.

************************



دليل فرارتان از مصاحبه چه بود؟ نمي خواستيد از حامد کميلي حرف بزنيد يا الياس؟

به دو دليل، اول اينکه از مطبوعات گله دارم. چون من خيلي محدود مصاحبه انجام مي دهم اما در يک سري مجلات ديده ام که مصاحبه هايي از قول من چاپ کرده اند. قبلاً اين طوري بود که مصاحبه ها را از روي مصاحبه هاي ديگري برمي داشتند. ولي حالا ديگر اين کار را هم نمي کنند و هر کس هر چيزي که مي خواهد مي نويسد. من هميشه از همان اول تصميم گرفته بودم که روش مسالمت آميزي را با مطبوعات در پيش بگيرم تا هم من موقعيت آنها را درک کنم و هم آنها موقعيت مرا. متاسفانه وقتي ديدم اين اتفاق نمي افتد تصميم گرفتم کمي جدي تر با قضيه برخورد کنم. دليل دوم هم اينکه شخصيت من در اغما وجهه هاي متفاوتي پيدا مي کند، يک سري کاراکترهاي جديد به آن اضافه مي شد که من نمي خواستم پيش از نمايش درباره آنها حرفي بزنم تا براي تماشاگر جذابيت داشته باشد.

پس حالا وقتش است که درباره «الياس» حرف بزنيم. سيروس مقدم اولين بار درباره نقش به شما چي گفت؟ گفت بايد نقش شيطان را بازي کني؟

در زمان پيش توليد کار سيروس مقدم که هميشه به من لطف دارد با من تماس گرفت. آن موقع هنوز چيز نوشته شده يي درباره نقش وجود نداشت و تنها چيزي که باعث شد نقش را بپذيرم اعتماد کامل و بدون شکي بود که به سيروس مقدم داشتم. چون بايد راکورد ريش ام را نگه مي داشتم و هيچ قراردادي ديگري امضا نمي کردم.

دقيقاً نگفتيد چه توضيحي درباره نقش داد؟

گفتند يک شخصيت خاص و متفاوت با آنچه ديده يي.

پس هنوز نمي دانستيد که قرار است شيطان بشويد؟

تا اين حد مي دانستم که اين آدم قرار است تفکرات شيطاني خودش را نشان بدهد. اما همه چيز در حد يک طرح و حرف بود.

اولين تصويري که از الياس در ذهنتان نقش بست چه شکلي بود، مثلاً يک موجود ترسناک؟

نه، اصلاً، همان طور که ديده ايد در قسمت هاي اوليه تماشاگر اصلاً نمي دانست که اين فرشته است يا شيطان؟ اصلاً برنامه ما اين بود که جنس بازي قسمت هاي اوليه الياس با اين تفکر انجام بشود که بازيگر را در يک برزخ قرار بدهيم و اين اتفاق هم افتاد. تماشاگر مي دانست که با يک موجود عجيب و غريب و ماورايي طرف است اما نمي دانست که يک نيروي مثبت است يا منفي.

در اين زمينه به آثار ساخته شده ديگر هم مراجعه کرديد؟

من اصولاً براي نقش ارزش قائلم. يادم است به من گفتند اين يک کاراکتر فوق العاده سخت با بازي متفاوت است. يعني ما با يک شخصيت انساني طرف نبوديم که نمونه اش را در جامعه ببينيم و بخواهيم الگوبرداري کنيم. بعد از آن من به نمونه هاي خارجي که کار شده مراجعه کردم براي اينکه جنس بازي ها و نگاه هاي متفاوتي را که به اين شخصيت شده ببينم.

بعد از آن بايد به يک تصوير کلي از نقش رسيده باشيد. اين تصوير با آنچه سيروس مقدم انتظار داشت، مطابقت مي کرد؟

من نمي خواستم الگوبرداري کنم. فقط مي خواستم وسعت ذهنم را نسبت به اين شخصيت و نگاه هايي که به آن شده بيشتر کنم.

و شايد در واقع مي خواستيد راهتان را از شيوه بازي آنها جدا کنيد؟

دقيقاً، سعي کردم تا حد زيادي متفاوت از آنچه قبلاً بازي شده نقش را اجرا کنم. دليل ديدن فيلم هاي متفاوت هم اين بود که نمي خواستم ناخودآگاه شبيه يکي از آنها باشم و جنس فيلمنامه افخمي و کار سيروس مقدم هم اين تفاوت را مي طلبيد.

چطور به جزئياتي مثل لحن، حالت گرفتن دست و... رسيديد؟

نوع شخصيت پردازي الياس که به عنوان يک آدم مذهبي وارد اين فضا مي شود، ما را درگير يک لحن و شکل اجرايي مي کرد که براي تماشاگر آشنا باشد. بعد از آن از يک جايي سعي کرديم اين مرز را بشکنيم و هويت واقعي شيطاني او را در جلد ظاهر زيبا و معصومانه نشان بدهيم. يعني در مرحله اول نوعي تفکر مثبت نمايي بود و بعد در زير پوسته اين ظاهر فريبنده تفکر منفي را حس مي کنيم. چيزي که بايد مورد توجه قرار مي داديم قابل باور بودن اين آدم و حرکات اوست. دوست داشتيم هر کسي در زندگي خودش اين احساس را داشته باشد که شيطان مي تواند وارد زندگي اش بشود. نمي خواستيم الياس را در حد يک موجود متافيزيک نشان بدهيم که تماشاگر اصلاً با آن همذات پنداري نداشته باشد. اين وظيفه سنگيني بود که نويسنده بر عهده داشت و به خوبي هم از پس آن برآمد.

تا قبل از اين سريال تجسم انساني شيطان براي خود شما قابل باور بود؟ يعني به وجود شخصيتي که قرار بود بازي کنيد ايمان داشتيد؟

به هر حال من مطالعات جزئي در اين زمينه داشتم. تفکري در اسلام هست که مي گويد شيطان براي گول زدن بعضي از آدم ها نياز به چيزي ندارد چون آنها خيلي راحت تفکرات شيطاني پيدا مي کنند. در مورد آدم هايي که ايمان قوي تري دارند شيطان خودش دست به کار مي شود. دکتر پژوهان قصه ما هم يک آدم مثبت بوده که شيطان شخصاً تصميم مي گيرد در ظاهر يک آدم مثبت او را فريب بدهد. در ظاهر الياسي که خود آن هم واقعاً آدم مثبتي بوده و حالا اينکه چه سرنوشتي پيدا نکرده بايد صبر کنيم تا قصه به پايان برسد. به هر حال اين واقعيت دارد که شيطان در برخي مواقع از ظاهر آدم هاي ديگر براي فريب استفاده مي کند. اين در تفکر اسلامي هست و من هم اطلاعاتي داشتم و بعد از اين کار اطلاعات بيشتري هم به دست آوردم.

حالا بعد از اين نقش اعتماد کردن به آدم هاي دورو برتان سخت نيست؟

اتفاقاً چرا. البته نمي خواهم بگويم آدم شکاک و منفي بيني شده ام، اما جهان بيني ام دچار تغييرات زيادي شده است. از وقتي فهميدم که اين اتفاق مي تواند براي هر کسي پيش بيايد يک کم ريزبين تر شده ام. به خاطر همين معتقدم تمام اصول و رفتار و اخلاقيات ما بايد برگرفته از يک سري ريشه هاي اخلاقي و ارزش هاي دروني باشد. اگر بر مبناي اين باورها و ارزش ها حرکت کنيم، کمتر تحت تاثير آدم هاي خوب و بد اطراف مان قرار مي گيريم.

در مورد گذشته چطور؟ تو اين مدت اتفاق افتاده به کارهاي گذشته فکر کنيد يا بخواهيد برخي از آنها را به گردن شيطان بيندازيد؟

يک عادت بدي که ما انسان ها داريم اين است که دوست داريم اشتباهات مان را به گردن کس ديگري بيندازيم. اين به خاطر راحت طلبي ما است. من دلم نمي خواهد الان هيچ کس وقتي به گذشته خودش برمي گردد در مورد هر اشتباهي که کرده بگويد پس لابد تقصير شيطان بوده است. شايد بشود گفت الياس برگرفته از درون شخصيت پژوهان است. چون دقيقاً زماني وارد مي شود که او شک کرده است. با اين زاويه ديد اگر نگاه کنيم همه چيز به خودمان برمي گردد يا در رابطه با «رز»، در واقع اين شخصيت چيزي را مي شنود و دوست دارد بشنود که آن پسر به او مي گويد. آدم ها بعضي مواقع چيزهايي مي شنوند که خودشان مي خواهند انجام بدهند ولي مي اندازند گردن يکي ديگر و چه ديواري کوتاه تر از ديوار شيطان.

به نظر مي آيد جذابيتي که شخصيت الياس و بعد ماورايي داستان ايجاد کرده، پيام اصلي داستان را در سايه قرار داده است.

به هر حال ما داريم درباره يک کار تصويري حرف مي زنيم که اولين شرط آن ايجاد جذابيت براي نگه داشتن مخاطب است. شما بايد اول تماشاگر را به دست بياوري. فرق يک کار تصويري با موعظه و خطابه هم همين امکان ايجاد جذابيت است. با اين جذابيت تماشاگر را کنجکاو مي کني و هرچه تماشاگر کنجکاوتر بشود، ريزبين تر مي شود و اين باعث مي شود به بطن کار شما برسد. ما با ايجاد اين ساختار تماشاگر را مي نشانيم و بعد آن معنا را زير پوستش تزريق مي کنيم.

جز شما کانديداهاي ديگري هم براي اين نقش بود؟

مسلماً بوده است. دوستان ديگري که شايد اگر جاي من بودند خيلي بهتر مي توانستند اين نقش را ايفا کنند و شايد شخصيت اصلاً شکل ديگري پيدا مي کرد. ولي من سعي کردم آن را به بهترين شکل دربياورم.

معمولاً بازيگران تلويزيون را در سطح پايين تري از بازيگران سينما مي بينند. اين در تمام دنيا وجود دارد. شما خودتان در مورد تلويزيون چه نظري داريد؟

شايد اگر چند سال پيش اين سوال را از من مي پرسيديد من هم همين نظر را داشتم. ولي الان ما کارهاي فاخري در تلويزيون داريم که بايد حسرت آن را در سينما بخوريم. اين را به اين دليل نمي گويم که خودم در تلويزيون بازي مي کنم. به هر حال تا امروز دوستان لطف داشته اند و کارهاي سينمايي زيادي هم به من پيشنهاد شده است و خودم هم واقعاً کار در سينما را دوست دارم. اما بعضي وقت ها متن هايي به دستم مي رسد که بعد از خواندن شان به خودم مي گويم چه کسي قرار است اين کار را ببيند؟ اصلاً چه مي خواهد بگويد؟ من يک کار خوب تلويزيوني را هميشه به يک کار متوسط و ضعيف سينمايي ترجيح مي دهم. اين را تا امروز ثابت کرده ام و در حد شعار هم نيست. از طرفي اولين کار سينمايي هم برايم خيلي مهم است. به هر حال امروز تلويزيون براي من ارزش زيادي دارد همان طور که تئاتر دارد.

با شرايط اقتصادي که سينماي امروز ما دارد خيلي ها به تلويزيون به عنوان منبع درآمد نگاه مي کنند.

ببينيد رشته تحصيلي من سينما نيست. من دارم فوق ليسانس مديريت بازرگاني مي گيرم.

وقتي تازه کار تئاتر را شروع کرده بودم، يکي از استادانم به من گفت؛ در زمينه تصوير و سينما مطالعه کن و اطلاعات تخصصي داشته باش. اما سعي کن هيچ وقت هنرپيشه نشوي بلکه هنرمند باشي. حالا کار من طوري است که هيچ وقت مجبور نمي شوم به خاطر غم نان کاري را انجام بدهم. هر کاري کرده ام از دل بوده است. مثلاً بعد از آخرين کارم مدت ها بيکار بودم. چون واقعاً کاري نبود که احساس کنم با ايفاي آن يک پله بالاتر رفته ام. من با بازيگري عشقبازي مي کنم. وارد زندگي ام مي شود. شايد اين اليناسيون شخصيتي از تئاتر به من رسيده باشد. براي همين بيشتر از يک نقش را نمي توانم قبول کنم. هنوز مثل بازيگرهاي ديگر آنقدر حرفه يي نشده ام که چند کار را با هم انجام بدهم چون خيلي درگير نقش مي شوم.

يعني تا مدت ها بايد با اين شيطان دست و پنجه نرم کنيد؟

بله. الان شديداً از لحاظ روحي تحت تاثير نقش هستم. خصوصاً نقشي مثل شيطان که وقتي تنها هستي و به آن فکر مي کني فوق العاده اذيتت مي کند. البته نه اينکه بگويم روحيات شيطاني پيدا کرده ام، اما به هر حال سختي هاي خودش را دارد. اصولاً دوست ندارم يک شخصيت را بازي کنم. دلم مي خواهد زندگي اش کنم. احساس مي کنم قابل باور بودن آن شخصيت زماني اتفاق مي افتد که تماشاگر احساس کند اين بازي نيست. خودش است و اين در مورد نقش هاي منفي سخت است. ولي به هر حال وقتي چيزي را پذيرفتي بايد به بهترين شکل آن را انجام بدهي.

در مورد صحبت قبلي تان مي خواهم بپرسم آيا تنها مرزي که بين هنرپيشه و هنرمند مي گذاريد غم نان است؟

نه، من هنرمند نيستم. ولي خيلي دوست دارم باشم. چون براي هنرمند ارزش، اعتبار و احترام خاصي قائلم که هم جلوي دوربين و هم پشت آن و زندگي شخصي مصداق پيدا مي کند. غم نان فقط يک تفاوت است. تفاوت هاي زيادي هست و من سعي دارم واقعاً از اين تفاوت ها عبور کنم و به نقش هاي خوب برسم.

وقتي درباره نقش خوب حرف مي زنيد چه معيارهايي در ذهن تان است؟

من سليقه ام را در انتخاب نقش ها تا به امروز به تماشاگران نشان داده ام. اصلاً درگير کليشه شدن در نقش خاصي نيستم و با بازي در نقش هاي متفاوت فرصت ابراز اين مساله را پيدا کردم. چون الان خودم را در دوره تجربه مي دانم. اما اين بدان معني نيست که هر کاري را بپذيرم.

يک بار جمله يي از اليا کازان خواندم که مي گفت بازيگر تکه هايي از زندگي خودش را به ما عرضه مي کند. نسبت به کارهايي که انجام داده ايم اين احساس را داريد؟

دقيقاً همين است. همين که گفتم اگر بازيگرهاي ديگري مي آمدند شايد اين شخصيت شکل ديگري پيدا مي کرد، تاييد همين حرف است. اين تفاوت من با آن آدم ها است. تفاوت استنباط من و آن آدم ها است. نمي شود منکر اين مساله شد که رد پايي از من حامد کميلي در نقش باقي مانده است. به هر حال حضور حامد کميلي، نگاهش و جسمش در اين شخصيت حلول کرده است.

به شانس در بازيگري معتقديد؟

نه، من معتقد به باور و طرز فکر هستم. شما اگر سراغ آدم هاي بيچاره و بدبخت بروي، مي گويند ما شانس نياورديم. اما وقتي سراغ آدم هاي قدرتمند مي روي، مي گويند اين قدرت ما و انرژي است که خداوند به ما داده است. در روانشناسي نوين هم اين مساله هست که زندگي آدم ها برمي گردد به چيزي که فکر مي کنند.

اما در مورد بازيگري واسطه هايي هست که گاه بازيگر را به يک مجري بي اراده تبديل مي کند. مثلاً همين چيزي که مي گويند فلان کارگردان فلان بازيگر را کشف کرد. اين را قبول نداريد؟

قبول دارم. اما مي خواهم بگويم اين کشف شدن يک جايي در گذشته در ذهن اين آدم بوده که امروز عملي شده است. من هميشه معتقد بوده ام که انسان بايد هدف را انتخاب کند ولي راه رسيدن به آن را نه، بايد اراده و فکر را در طبيعت رها کني و بعد خداست که با اتفاقات متفاوت شما را به هدف تان نزديک مي کند. بايد ذهنيت کاملاً باز باشد. بستن ذهن يک جور تعصب است.

يعني دوروبرتان بازيگرهاي خوبي را نمي شناسيد که هميشه در حاشيه مانده اند و يا آنهايي که تنها به مدد چهره بالا رفته اند؟

قبول دارم. اما معتقدم که اين بازيگرها هم بايد به اعتماد به نفس و قدرت برسند. ببينيد حتي مرگ و زندگي آدم ها هم به باور آنها برمي گردد. من معتقدم انسان امروزي آنقدر قدرتمند است که با نيروي خدادادي هر کاري مي تواند انجام بدهد. اين انسان قدرتمند است که ارزش سجده فرشته ها را دارد. وگرنه انساني که درگير شانس باشد چه ارزشي دارد؟

آموختن بازيگري را وامدار چه کساني هستيد؟

من از حميد سمندريان و گلاب آدينه در تئاتر خيلي آموخته ام. فيلم هايي که مي بينم همه براي من حکم استاد را دارند. محدود به يک يا دو آدم نيست. حتي يک بازي بد در يک فيلم مي تواند براي شما درس داشته باشد.

ادعاي بازيگري هم داريد؟

نه، الان در مرحله تجربه هستم و اميدوارم هرگز به اين ادعا نرسم چون معتقدم پايان بازيگري است.



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 67

 

سلام بعضی از وبلاگ نویسا میترسن خودشونو نشون بدن بابا بزارید مردم بدونن به وبلاگ کی سر میزنن

عکس نویسنده وبلاگ در زمان خدمت سربازی (اونکه دوربین دستشه)



|: به قلم: رضا يوسفي |

میوه ممنوعه
پست شماره: 66

نشست خبری سریال «میوه ممنوعه» با حضور عوامل فیلم برگزار شد

هانيه توسلي گفت: از اتفاقي كه در مجموعه «ميوه ممنوعه» براي هستي افتاد زياد راضي نيستم و فكر مي‌كنم خيلي بيشتر مي‌شد به اين شخصيت پرداخت.
هانيه توسلي بازيگر نقش هستي در نشست عوامل سريال «ميوه ممنوعه» گفت: وقتي قرار شد دراين مجموعه بازي كنم،فيلمنامه‌اي وجود نداشت و فقط يك سيناپس بود كه وقتي به مرحله اجرا رسيد خيلي تغيير كرد.
وي افزود: من آن سيناپس اوليه كار را بيشتر دوست داشتم چون حداقل در آنجا هستي تكليفش با خودش معلوم بود ولي الان ازاتفاقي كه درباره هستي افتاده راضي نيستم يعني احساس مي‌كنم خيلي بيشتر مي‌شد به اين شخصيت پرداخت چون بازيگر يك وظيفه‌اي دارد كه بازي‌كند ولي ديالوگ كه نمي‌تواند بنويسد و من با توجه به شخصيتي كه براي هستي تعريف شده بود تلاش كردم كه آنرا به بهترين شكل اجرا كنم.
وي در ادامه به تنهايي شخصيت هستي در مجموعه اشاره كرد و گفت:سكانسهاي مربوط به تنهايي هستي را ما زياد نمي‌بينيم، يا خيلي چيزهايي كه درباره يك خانم مهندس است در هستي زياد مشاهده نمي‌شود.من كار را ننوشته‌ام ولي فكر مي‌كنم شخصيت هستي در جاهايي خلاء‌هايي دارد كه خودم مي‌‌توانستم با اجرا آنها را پركنم. يكي از مشكلات اصلي شخصيت هستي اين است كه كسي نيست كه با حرف بزند. من دلم براي اين دختر مي‌سوخت و فكر مي‌كردم يعني اين دختر حتي يك دوست ندارد كه به او زنگ بزند و گاهي كه خود را جاي او مي‌گذارم، مي‌بينم كه او هزار بلا به سرش مي‌ايد. با همه دعوا مي‌كند و به فرزاد نمي‌تواند اعتماد كند، پدرش هم كه نيست و يك مادر بزرگ پير بيشتر ندارد كه مدام به او مي‌گويد برو ازدواج كن و هيچ‌كس نيست كه اين شخصيت با او درد دل كند و در مقاطعي هستي بايد با يك شخصيت حرف مي‌زد و حدس و گمانهاي خود را دوباره حاج فتوحي به او بيان مي‌كرد.
توسلي گفت: ارتباط هستي با حاج فتوحي مشخص بود. براي هستي كارخانه مهم بود. او مهندسي است كه توليد برايش اهميت دارد و فقط مي‌خواهد تا اين كارخانه سرپا بماند و پدرش نجات پيدا كند. براي همين به پيشنهاد فرزاد گوش مي‌كند و با حاج يونس صحبت مي‌كند و وقتي مي‌بيند كه حاج يونس شبيه پدرش است، تلاش مي‌كند تا كارهاي خود را هم پيش ببرد، ولي وقتي مي‌بيند حاجي يك چيزي‌اش هست، طبيعتا تعجب مي‌كند و نمي‌خواهد وارد بازي بشود.
وي افزود: هستي در جاهايي به ويژه درك عشق حاج‌يونس احمق شده يعني اين شخصيت نمي‌فهمد، گيج است و خودم از دستش عصباني هستم. آن موقع كه داشتم بازي مي‌كردم اين را حس را نمي‌كردم ولي حالا كه كار را مي‌بينم، اين ضعف را درك مي‌كنم. در جايي كه حاج يونس به هستي مي‌گويد گريه نكن، هر قدر بخواهي برايت چك مي‌نويسم، هستي متوجه اين علاقه مي‌شود، ولي براساس روند قصه مجبور است كه بعد از آن اينگونه فكر نكند چون كارخانه‌اش برايش مهم‌تر است نمي‌خواهد اين شراكت به هم بخورد و مي‌خواهد فكر كند كه اين مساله از ذهن حاج يونس پاك مي‌شود و اين يكي از ضعفهاي شخصيت پردازي هستي است.

علي نصيريان گفت: فكر نمي كردم پخش مجموعه «ميوه ممنوعه» منجر به ايجاد حساسيتهايي كاذب در بين برخي مخاطبان شود.
علي نصيريان در نشست بازيگران و عوامل مجموعه «ميوه ممنوعه» گفت: زماني كه قسمتهاي اوليه مجموعه پخش مي‌شد عده‌اي شروع كردند به بهانه جويي و ادعا كردند كه سوژه اين مجموعه و اتفاقاتي كه براي حاج يونس فتوحي مي افتد خط قرمز است در صورتيكه من اينقدر حساسيت نمي‌ديدم براي اينكه در اصل داستان شيخ صنعان كه ما در اين مجموعه از آن الهام گرفته‌ايم آمده است: مي بخور، خوك بچران، مصحف بسوزان و شيخ صنعان اين كار را مي‌كند. اين كلام را عطار نيشابور در قرن‌ها پيش گفته است و من چنين حساسيتهايي را در مورد شخصيت حاج فتوحي پيش‌بيني نمي‌كردم.
وي در ادامه درباره رجوع اهالي خانواده فتوحي به دختر كوچك خانواده براي حل مشكلاتشان بدون توجه به بايكوت شدن او از سوي پدر گفت: دختر كوچك خانواده وكيل است و پرسوناليته قوي دارد و در زمان تجردش خانه را مي‌گرداند به طوريكه پدرش بعد از رفتن او لب به غذا نمي‌زند، اما اين شخصيت كاملا مثبت نيست و بدون رضايت پدر ازدواج كرده و از خانه رفته است ولي با توجه به اراده قوي و جربزه‌اي كه دارد همه به او پناه مي‌برند.
وي در ادامه اين نشست درباره دير متوجه شدن شخصيت هستي به علاقه حاج يونس فتوحي گفت: اين گونه نيست كه هستي متوجه عشق حاج يونس نشده، بلكه او به دنبال كارخانه و حفظ آن است. او متوجه شده ولي پيش خود گمان مي‌كند اين مرد متدين از اين كارها نمي‌كند.
وي افزود: زنها شخصيت پيچيده‌اي دارند. برخوردهاي هستي با حاجي همه مهربانانه است كه مقداري از آنها تمهيد است.در سكانسي كه حاج فتوحي در مقابل فرزاد به هستي ابراز علاقه مي‌كند و با واكنش فرزاد مواجه مي‌شود، برخورد هستي با حاج يونس صميمانه است. چون حاجي كار بدي نكرده است كه با خشونت با او رفتار شود، فقط ارتباط مهربانه‌اي است كه هستي قبولش مي‌كند. زنها كاملا مي‌دانند كه مردها چه موقعيتي در مقابل آنها دارند.
علي نصيريان در ادامه با بيان اينكه كار هنر انتها ندارد گفت: وقتي شما مي‌بيند كاري را مي شدبهتر انجام داد به دليل خاصيت هنر است. اين زيركي و هوشمندي در هستي وجود داشت كه متوجه عشق حاج فتوحي شود. او دختر هوشمندي است كه مي‌داند ولي به روي خود نمي‌آورد و آن را كتمان مي‌كند.
وي در ادامه درباره كارگرداني حسن فتحي گفت: فتحي كارگرداني است كه بر بعد گفت‌وگو و تحليل كاراكتر با بازيگر تسلط بسياري دارد و درام شناس و شخصيت شناس بسيار خوبي است و شخصيتها را به خوبي تحليل مي‌كند و وسواس بسياري در كار خود دارد او به هيچ عنوان از هيچ پلاني نگذشت و كم نگذاشت. او اصلا به فكر انجام شدن كار نبود و سريالي دراماتيك و نمايشي با وسواس بسيار ساخت.



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 65

نشست عوامل مجموعه « میوه ممنوعه » - 1

علی نصیریان: حساسيت‌ها درباره شخصيت «حاج يونس فتوحي» كاذب است

 

 

 

علي نصيريان گفت: فكر نمي كردم پخش مجموعه «ميوه ممنوعه» منجر به ايجاد حساسيتهايي كاذب در بين برخي مخاطبان شود.

علي نصيريان در نشست بازيگران و عوامل مجموعه « ميوه ممنوعه » گفت: زماني كه قسمتهاي اوليه مجموعه پخش مي‌شد عده‌اي شروع كردند به بهانه جويي و ادعا كردند كه سوژه اين مجموعه و اتفاقاتي كه براي حاج يونس فتوحي مي افتد خط قرمز است در صورتيكه من اينقدر حساسيت نمي‌ديدم براي اينكه در اصل داستان شيخ صنعان كه ما در اين مجموعه از آن الهام گرفته‌ايم آمده است: مي بخور، خوك بچران، مصحف بسوزان و شيخ صنعان اين كار را مي‌كند. اين كلام را عطار نيشابور در قرن‌ها پيش گفته است و من چنين حساسيتهايي را در مورد شخصيت حاج فتوحي پيش‌بيني نمي‌كردم.
وي در ادامه درباره رجوع اهالي خانواده فتوحي به دختر كوچك خانواده براي حل مشكلاتشان بدون توجه به بايكوت شدن او از سوي پدر گفت: دختر كوچك خانواده وكيل است و پرسوناليته قوي دارد و در زمان تجردش خانه را مي‌گرداند به طوريكه پدرش بعد از رفتن او لب به غذا نمي‌زند، اما اين شخصيت كاملا مثبت نيست و بدون رضايت پدر ازدواج كرده و از خانه رفته است ولي با توجه به اراده قوي و جربزه‌اي كه دارد همه به او پناه مي‌برند.
وي در ادامه اين نشست درباره دير متوجه شدن شخصيت هستي به علاقه حاج يونس فتوحي گفت: اين گونه نيست كه هستي متوجه عشق حاج يونس نشده، بلكه او به دنبال كارخانه و حفظ آن است. او متوجه شده ولي پيش خود گمان مي‌كند اين مرد متدين از اين كارها نمي‌كند.
وي افزود: زنها شخصيت پيچيده‌اي دارند. برخوردهاي هستي با حاجي همه مهربانانه است كه مقداري از آنها تمهيد است.در سكانسي كه حاج فتوحي در مقابل فرزاد به هستي ابراز علاقه مي‌كند و با واكنش فرزاد مواجه مي‌شود، برخورد هستي با حاج يونس صميمانه است. چون حاجي كار بدي نكرده است كه با خشونت با او رفتار شود، فقط ارتباط مهربانه‌اي است كه هستي قبولش مي‌كند. زنها كاملا مي‌دانند كه مردها چه موقعيتي در مقابل آنها دارند.
علي نصيريان در ادامه با بيان اينكه كار هنر انتها ندارد گفت: وقتي شما مي‌بيند كاري را مي شدبهتر انجام داد به دليل خاصيت هنر است. اين زيركي و هوشمندي در هستي وجود داشت كه متوجه عشق حاج فتوحي شود. او دختر هوشمندي است كه مي‌داند ولي به روي خود نمي‌آورد و آن را كتمان مي‌كند.
وي در ادامه درباره كارگرداني حسن فتحي گفت: فتحي كارگرداني است كه بر بعد گفت‌وگو و تحليل كاراكتر با بازيگر تسلط بسياري دارد و درام شناس و شخصيت شناس بسيار خوبي است و شخصيتها را به خوبي تحليل مي‌كند و وسواس بسياري در كار خود دارد او به هيچ عنوان از هيچ پلاني نگذشت و كم نگذاشت. او اصلا به فكر انجام شدن كار نبود و سريالي دراماتيك و نمايشي با وسواس بسيار ساخت.



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 63

 
 

استنلی کوبریک ( Stanley Kubrick )
img/daneshnameh_up/4/44/Kubrick.jpg
استنلی کوبریک در 26جولای 1928 در نیویورک به دنیا آمد. در دانشگاه نیویورک تحصیل کرد. ابتدا به عکاسی پرداخت ولی ورود به عرصه فیلم سازی ، او را از عکاسی دور کرد ، با این وجود ، نوع قاب بندی و تسلط او بر تصویر از همین ذوق عکاسی او نشئت گرفته است.

کوبریک اولین فیلمش را به نام روز نبرد در سال 1950 و با هزینه ای بسیار کم ساخت. پس از آن دو فیلم مستند برای کمپانی R.K.O ساخت و بلافاصله بعد از آنها در سال 1953 ، دو فیلم بلند کم هزینه دیگر ساخت به نام های هراس و هوس و دریانوردان. او هر دو فیلم را تقریبا به تنهایی ساخت ، چرا که علاوه بر کارگردان ، هم فیلم بردار ، هم صدابردار و هم تدوین گر فیلم بود. او خود درباره این دو فیلم گفته : « برای کمک به یادگیری حرفه ام حیاتی بودند. »

در سال 1955 ، فیلم بوسه قاتل را ساخت و در همین سال ، جیمز هریس ( James Harriss ) را ملاقات کرد. هریس که تهیه کننده ای بلند پرواز بود ، خیلی زود به استعداد های کوبریک پی برد و آن دو ، کمپانی تولید فیلم هریس – کوبریک را تشکیل دادند. نخستین فیلم این مشارکت، قتل ( 1956 ) نام داشت. قتل درباره یک گروه تبهکار بود که یک کامیون برنج را غارت می کنند. این فیلم نه تنها برای او از نظر مالی سود آور بود ، بلکه توجه همه ، به ویژه منتقدان را به او جلب کرد.

بعد از آن ، کوبریک از روی رمان همفری کاب ، فیلم راه های افتخار ( 1957 ) را ساخت. راه های افتخار فیلم بسیار موفقی بود ، درباره فساد و خیانت در اداره یگان های نظامی. گروهی از سربازان در یک حمله جنگی شکست خورده اند و حال باید به دنبال مقصر گشت. در این میان فرمانده نظامی که خود مقصر است ، دو سرباز بیگناه را به جرم کم کاری و مسببین این شکست به اعدام نظامی محکوم می کند و سرگروه آنها با بازی کرک داگلاس ( Kirk Douglas ) هر چه تلاش می کند ، نمی تواند آنها را نجات دهد. یکی از تحلیل گران سینما درباره این فیلم گفته : « کوبریک وقتی دوربین خود را بی باکانه بر دامنه ها قرار می دهد و کشتار یک لشکر را ثبت می کند ، از آن به مانند سلاحی استفاده می کند. »

در سال 1960 ، کوبریک فیلم پر هزینه و تاریخی اسپارتاکوس را ساخت. در این فیلم کرک داگلاس ، (تهیه کننده)) بود و در عین حال در نقش اصلی ، یعنی اسپارتاکوس نیز بازی می کرد. داگلاس با دخالت های بیجای خود کوبریک را به ستوه آورد تا جایی که کوبریک هیچ گاه این فیلم را متعلق به خود ندانست. در واقع کوبریک کارگردانی بود که هیچ گاه نمی توانست زیر سلطه کسی کار کند. یکی از مهم ترین شرایط فیلم سازی او همواره این بود که ، باید به او آزادی عمل کافی داده شود و در غیر این صورت کار نخواهد کرد.

کوبریک اولین کمدی خود را به نام لولیتا در سال 1962 و بر اساس کتاب ولادیمیر ناباکوف ( Vladimir Nabokov ) ، نویسنده مطرح روسی ساخت ، که درباره شیفتگی مرد کور میانسالی به نادختری کوچکش است. فیلم طنز تلخی را در بر دارد ، چنانچه خانم پائولین کیل ( Pauline Kael ) ، از منتقدان مطرح آمریکایی درباره این فیلم گفته : « ... لولیتا ، انسان را در عین خنداندن به نفس نفس می اندازد. ».
در همین سال کوبریک با رضایت هریس شراکتش را با او به هم زد.

img/daneshnameh_up/9/90/Strange.jpg
در سال 1964 ، کوبریک فیلم پر سر و صدای دکتر استرنج لاو را عرضه کرد. دکتر استرنج لاو درباره یک ژنرال دیوانه آمریکایی است که دائما زیر دستانش را به اتاق جنگ می طلبد و قصد حمله احمقانه ای به خاک شوروی را دارد. این فیلم نیز از طنز تلخ و گزنده ای برخوردار است و یکی از بهترین نمونه های کمدی سیاه است. پیتر سلرز ( Peter Sellars ) در این فیلم در یکی از بهترین بازی هایش در چند نقش ظاهر شده است.

img/daneshnameh_up/3/3e/odyssey.jpg
کوبریک دیدگاه تاریک خود را درباره عصر ماشینی و دنیای صنعتی که در آن به سر می بریم به خوبی در فیلم درخشان 2001 : یک ادیسه فضایی ( 1968) نشان می دهد ، جایی که سرانجام کامپوتر ها و ماشین ها ، خود ویران کننده زندگی بشری هستند و در حالی که انسان در این فضای ماشینی غرق شده ، فلسفه حیات جایی در فضای لا یتنهایی سرگردان است. کوبریک این فیلم را بر اساس رمان آرتور سی کلارک ( Arthur C. Clarke ) ( از جمله مهم ترین نویسندگان داستان های علمی – تخیلی ) ساخت. کوبریک برای جلوه های ویژه این فیلم سنگ تمام گذشت و همه را حیرت زده کرد.

فیلم بعدی کوبریک ، پرتقال کوکی ( 1971 ) ، بر اساس داستانی از آنتونی بورخس ( Anthony Burgess ) ساخته شد و اوج بدبینی او به انسان بود. در فیلم 2001 : یک ادیسه فضایی ، کوبریک با تصویر کردن یک کامپیوتر سخنگو در هیبت یک زن نشان می دهد که ماشین ، انسان می شود ، در حالی که در پرتقال کوکی نشان می دهد که انسان به راحتی در اثر شستشوی مغزی و کنترل فکری به ماشین بدل می شود و حتی بدتر از آن می تواند ویژگی های حیوانی پیدا کند. پرتقال کوکی مفهومی را در خود به تصویر می کشید ، همان مفهومی که در همه ی آثار قبلی او نیز دیده می شود ، یعنی در دنیایی که ارزش انسان روز به روز نازل تر می شود و ماشینیسم سلطه بیشتری می یابد ، آدمی ناگزیر است و باید برای بقایش ، انسانیت خود را پاس دارد. به علاوه پرتقال کوکی بازتاب هشدارهایی بود که او در دو فیلم قبلی اش یعنی دکتر استرنج لاو و 2001 : یک ادیسه فضایی داده بود ، اینکه ، انسان باید سخت بکوشد تا پس از تسلط بر خویش ، بتواند بر ماشین ساخت خود نیز تسلط داشته باشد. پرتقال کوکی انتقدادهای شدیدی را به ویژه در آمریکا به همراه داشت.

کوبریک در سال 1974 به انگلستان رفت. او به دلیل فشارهای زیادی که تهیه کنندگان آمریکایی بر او تحمیل می کردند ، دیگر حاضر نشد در آمریکا فیلم بسازد ، به همین خاطر به انگلستان رفت.

بری لیندون ( 1975 ) که کوبریک آن را با اقتباس از رمان ویلیام تاکری ( William Thackeray ) ساخت ، ماجرایی قرن هجدهمی را در انگلستان روایت می کند. بری لیندون ، رومانسی تلخ است : کسی که یک دفعه پولدار می شود ، به آرزوی خود می رسد ، وارد طبقه اعیان و اشراف می شود ، اما ظرفیت آن را ندارد و همین مسئله او را به نابودی می کشاند. فیلم برداری فیلم بسیار خوب و فضای بصری فیلم بسیار چشم گیر بود. هیچ کس مانند کوبریک نمی توانست فضای قرن هجدهم انگلستان را به این خوبی به تصویر بکشاند. صحنه ای که کوبریک آن را تنها با نور ده شمع تصویر برداری کرده است ، بسیار مشهور است. بری لیندون در زمان خود چندان استقبال نشد ولی بعدها منتقدان توجه بیشتری به آن کردند. جمله پایانی فیلم معروف است : «همۀ آدمها یی که در این فیلم دیدید که برخی عشق ورزیدند ، برخی حسادت کردن ، ..... یک نقطه مشترک دارند و آن این است که همۀ اینها زیر خاک هستند.»

در سال 1980 ، کوبریک اقتباسی از رمان رعب انگیز استیفن کینگ ( Stephen King ) به نام درخشش ، ارائه داد. درخشش ، درباره یک نویسنده است که به همراه همسر و فرزندش ، در فصل زمستان به یک هتل کوهستانی بسیار مجلل می رود تا علاوه بر سرایداری این هتل به نوشتن رمانش بپردازد. حوادثی در هتل رخ می دهد و او را به یک جانی بدل می کند. کوبریک به خوبی داستان کینگ را به تصویر کشید و بازی خوب جک نیکلسون ( Jack Nicholson ) در نقش نویسنده نیز در این موفقیت بی تاثیر نبود.

img/daneshnameh_up/e/e6/fullmetaljacket2.jpg
کوبریک با وجود ذوق و هنر فراوانی که در عرصه سینما داشت ، کم کار بود و در اواخر دوران کاری اش هم بسیار کم کارتر شد. او در سال 1987 ، فیلم بحث برانگیز و در عین حال تحسین برانگیز غلاف تمام فلزی را ساخت. غلاف تمام فلزی ماجرایی تلخ و گزنده را در خلال جنگ ویتنام و در یک پایگاه آموزشی تک تیراندازان نیروی ارتش آمریکا و بعد از آن در میدان های جنگ در ویتنام روایت می کرد. فیلم آشکارا انتقادی بود به تزریق روحیه وحشی گری و جنگ طلبی به سربازان بیچاره آمریکایی و تبدیل کردن آنها به حیوانات دست آموز. فیلم غلاف تمام فلزی از نظر کارگردانی و ساختار ، بسیار خوب پرداخت شده بود و صحنه های جنگی که کوبریک طراحی کرده بود بسیار تماشایی و هنرمندانه بودند.

کوبریک در سال 1999 با دوازده سال فاصله از فیلم قبلی اش ، فیلم بحث برانگیز دیگری ساخت : چشمان کاملا بسته. این فیلم نیز انتقاد تند و گزنده ای را در بر داشت ، اما این بار این انتقاد درباره سست بودن پایه های خانواده در زندگی امروز ، خصوصا زندگی آمریکایی بود ، و از همه مهم تر پنهان بودن لایه های خیانت در بافت این خانواده که هر لحظه با تلنگری ممکن است سر بر آورد. کوبریک پیش از آنکه فیلمش به نمایش عمومی دربیاید در 7 مارس 1999درگذشت و پخش این فیلم مدت کوتاهی بعد از مرگش در آمریکا آغاز شد. فیلم انتقادات شدیدی را در بر داشت و اداره سانسور آمریکا بخش هایی از فیلم را حذف کرد.

استنلی کوبریک در تاریخ سینما جایگاه مهم و ویژه ای دارد ، هم به دلیل فیلم های پراهمیت وبحث برانگیز ش ، هم به دلیل تکنیک منحصر به فرد و خلاقه اش و هم به دلیل تملک قاطعانه فیلم هایش وجلوگیری از دخالت های تهیه کنندگان و سرمایه داران.


گزیده فیلم شناسی استنلی کوبریک ( در مقام کارگردان )

روز نبرد ( 1951- Day of the Fight )
هراس و هوس ( 1953 - Fear and Desire )
دریانوردان ( 1953 - The Seafarers )
بوسه قاتل ( 1955 - Killer's Kiss )
قتل ( 1956 - The Killing )
راه های افتخار ( 1957 - Paths of Glory )
اسپارتاکوس ( 1960 - Spartacus )
لولیتا ( 1962 - Lolita )
دکتر استرنج لاو : چگونه یاد گرفتم نگران نباشم و مبم را دوست داشته باشم ( 1964 - Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worryingand Love the Bomb )
2001: یک اودیسه فضایی ( 1968 - 2001: A Space Odyssey )
پرتقال کوکی ( 1971 - A Clockwork Orange)
بری لیندون ( 1975 - Barry Lyndon )
درخشش ( 1980 - The Shining )
غلاف تمام فلزی ( 1987- Full Metal Jacket)
چشمان کاملا بسته ( 1999- Eyes Wide Shut )


گزیده جوایز و افتخارات

برنده جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه برای فیلم 2001 : یک ادیسه فضایی در سال 1969 ، نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه اقتباسی برای دکتر استرنج لاو ... در سال 1965 ، نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه اقتباسی برای فیلم 2001 : یک ادیسه فضایی در سال 1969 ، نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه اقتباسی برای پرتقال کوکی در سال 1972 ، نامزد دریافت جایزه اسکار برای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه اقتباسی برای فیلم بری لیندون در سال 1976 ، نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی برای غلاف تمام فلزی در سال 1988.
نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم اسپارتاکوس در سال 1961 ، نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم لولیتا در سال 1963 ، نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در رشته های بهترین فیلم و بهترین کارگردانی برای فیلم پرتقال کوکی در سال 1972 ، نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در رشته های بهترین فیلم و بهترین کارگردانی برای فیلم بری لیندون در سال 1976.
برنده جایزه بافتا در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم بری لیندون در سال 1976 ، نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته بهترین فیلم برای اسپارتاکوس در سال 1961 ، نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته بهترین فیلم نامه برای فیلم دکتر استرنج لاو در سال 1965 ، نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته بهترین فیلم برای فیلم 2001: یک ادیسه فضایی در سال 1969 ، نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته های بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه برای فیلم پرتقال کوکی در سال 1973.






|: به قلم: رضا يوسفي |

به بهانه اکران سینمایی فیلم ستاره است.
پست شماره: 62

 

تهیه کننده: عبدالله اسفندیاری

بازیگران: نیکی کریمی، امین حیایی، مژگان ربانی، اندیشه فولادوند

مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش

تدوین: -

موسیقی: -

طراح صحنه و لباس: کیوان مقدم

طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی

صدابردار: محمود سماک باشی

صداگذاری و ترکیب صداها: -

عکاس: احمد احمدی

تاریخ شروع فیلمبرداری: سوم اسفند 1383 - تهران

تاریخ اکران: 8 آذر 1385

 

خلاصه داستان: خانم مشرقی ستاره سینماست و قرار است نقش زنی معتاد را در یک فیلم بازی کند. او با گریم معتادان در پارکی در جنوب شهر مستقر می‌شود. یک زن جوان جنوب شهری در پارک نزد مشرقی می‌آید و مشرقی به گمان اینکه او نیز هنرپیشه است همراهش می‌شود.

 

یادداشت: « ستاره است » که جلد دوم سه گانه « ستاره ها » است، اولین فیلم از این مجموعه است که به نمایش عمومی در می آید. این فیلم تنها فیلم از این مجموعه بود که در جشنواره فیلم فجر به نمایش در نیامد.

« ستاره ها » ابتدا قرار بود یک فیلم سه اپیزودی باشد که در انتها به عنوان سه فیلم مجزا برای نمایش عمومی درآمد.

فریدون جیرانی این مجموعه را پس از « سالاد فصل » کارگردانی کرد و پس از این مجموعه تریلر جنایی جدیدی که حال و هوای دومین ساخته اشت « قرمز » را دارد با عنوان « پارک وی » ساخت.



|: به قلم: رضا يوسفي |

مژده به علاقمندان ابراهیم حاتمی کیا
پست شماره: 61

            سريال «حاتمي‌كيا»؛ پس از عيد فطر در شبكه 3

       پيرهادي: 10 قسمت «حلقه سبز» تحويل تلويزيون شد

خبرگزاري فارس: تهيه‌كننده مجموعه‌ تلويزيوني «حلقه سبز»، ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا ضمن اشاره به تحويل 10 قسمت از اين مجموعه به تلويزيون، از زمان پخش اين كار پس از عيد فطر خبر داد.

 

محمد پير هادي در گفت و گو با خبرنگار فارس اظهار داشت: تاكنون 10 قسمت از كار آماده و تحويل سازمان صدا و سيما شده است.
وي افزود: همچنين ميكس، صداگذاري و مراحل فني سريال به اتمام رسيده و 8 قسمت باقي مانده در حال طي كردن مراحل نهايي است.
بر اين اساس، مجموعه تلويزيوني «حلقه سبز» كه تبليغات آن چندي است از تلويزيون آغاز شده، قرار است در 18 قسمت از شبكه سوم سيما پخش شود.
به گزارش فارس، پيش توليد اين مجموعه تلويزيوني از تيرماه 84 آغاز شد و اواخر مهر ماه سال گذشته تصوير برداري‌اش به پايان رسيد.
حميدفرخ نژاد، سيما تيرانداز، محمد حاتمي،حميرا رياضي، آتش تقي‌پور، نسيم ادبي، بهرام عليان، محمدعلي ساربان، حسين افشار و سيروان اسدنژاد بازيگراني هستند كه در اين سريال به ايفاي نقش پرداخته‌اند.
قصه «حلقه سبز » از زبان يك روح گفته مي شود، از زبان روحي كه دچار مرگ مغزي شده و علاقه ندارد قلبش به شخص ديگري اهدا شود.او در طول قصه قصد دارد با همه توان تلاش كند تا دوباره به زندگي بازگردد كه اين رفتار ماجراهاي پيچيده‌اي را به دنبال خواهد داشت.
تبليغات تلويزيوني «حلقه سبز» نيز از دو روز گذشته آغاز شده است.



|: به قلم: رضا يوسفي |

حتما فیلم رو ببینید
پست شماره: 60

 

xbabel.jpg

بابل سه داستان مختلف است که در سه بخش جداگانه دنبال می‌شود. 1-دختر و پسر آمریکایی که در غیاب پدر و مادر با دایه خود زندگی می‌کنند. این دایه اهل مکزیک است و بعد از چند سال بزرگ‌ کردن و نگهداری از بچه‌ها به خاطر شک پلیس و یک سوءتفاهم از آمریکا دی‌پورت می‌شود. 2- پدر و مادر این بچه‌ها که برای یک سفر توریستی به مراکش رفته‌اند و مادر بچه‌ها که خیلی هم از این سفر آلوده شاکی است به طور اتفاقی با تفنگ یک کودک چوپان مراکشی زخمی می‌شود 3- دختر کرو لالی در ژاپن که پدرش قبل‌ها در سفری به مراکش با هدف شکار، تفنگ خود را به یک روستایی هدیه داده و این تفنگ رسیده به چوپانی که تیر را به سمت توریست زن شلیک کرده.

فیلم بابل انگار که در همان برج بابل ساخته شده. آدم‌هایی که زبان هم را نمی‌دانند و نمی‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند. البته آلخاندرو گونزالس ایناریتو بعد از ساخت فیلم، نام "بابل" را انتخاب کرده اما هرچه که هست، خوب اسمی است. در این فیلم به چهار پنج زبان حرف می‌زنند: ژاپنی، مراکشی، انگلیسی، زبان کر و لال‌ها و ...

خود گونزالس می‌گوید تاکید بیشترش در این فیلم رابطه پدر و مادر و فرزندان بوده اما نمی‌دانم چرا بیشتر از همه تقابل جهان مدرن و جهان در حال توسعه و احتمالا اسلامی برجسته می‌شود. این‌که خشونت بخشی از بافت اجتماعی و فرهنگی جوامع در حال توسعه است و برای آنان بسیار ملموس اما بریدن سر یک مرغ یا تیراندازی در عروسی حال بچه‌های متعلق به کشورهای پیشرفته‌تر را بد می‌کند. اتفاقا در سینما هم آن آخ و وای آدم‌های دنیای مدرن ردیف جلو و عقب برای من که دیده‌ام مردم استان‌های شرقی و غربی و روستاهای ایران چه‌طور تفنگ را مثل چوب‌دستی این‌ سو و آن سو می‌برند، کمی لوس و مسخره است ولی برای خودشان قضیه خیلی هم جدی است.
آدم‌های فیلم بابل انگار که جریمه شده‌اند به این نوع زندگی که حرف هم را نفهمند. شرق و غرب‌شان هم فرق نمی‌کند. وقتی پای منافع شخصی در میان باشد حتی آدم‌های مدرن و پلیس‌هایشان هم به جان هم می‌افتند و قضیه همین است.

فیلم بابل پر از صحنه‌های زیباست. من ته آن را دوست دارم که در روی یک برج چند طبقه ژاپنی تمام می‌شود. این بار آدم‌ها حرف هم را می‌فهمند و یک صحنه دیگر که هلی‌کوپتر آمریکایی بلند می‌شود درحالی که دود و دم آن به چشم مراکشی‌ها رفته و ماجرا تمام است. از کارگردان 21 گرم بعید هم نبود.



|: به قلم: رضا يوسفي |

سريال شهيد چمران
پست شماره: 59

حاتمي‌كيا از ساخت سريال شهيد چمران انصراف داد
ايسنا

ابراهيم حاتمي كيا رسما انصراف خود را از ساخت پروژه شهيد چمران اعلام كرد. در متن نامه‌ي كه اين كارگردان سينما در توضيح دلايل كناره‌گيري‌اش نوشته آمده است:« بنده هر چه سعي كردم كه سرم در لاك خويش باشد و كمتر زير ذره بين رسانه آفتابي شوم، نشد كه نشد. نمي‌دانم اين اخلاق حرفه‌اي‌ست و يااخلاق شخصي، ولي به هر حال اصرار دارم، تا وقتي پروژه‌اي به نتيجه واضحي نرسيده، آن را عيان نكنم.» حاتمي‌كيا در ادامه آورده است:« متاسفانه پروژه شهيد چمران از طرف تهيه كننده دچار آفت شد و من فيلمسازي شدم كه در آن واحد چندين پروژه در دست كار دارم. همكاراني كه در سريال "حلقه سبز" با من بودند مي‌دانند كه من در طول ساخته شدن اين سريال تمام وقت و روح خودم را در خدمت كار گذاشته بودم. ولي خبرهاي گاه بيگاه رسانه‌اي روند پروژه چمران، آن‌ها را متعجب و مرا سرخورده و عصبي مي‌كرد.»
در ادامه اين متن آمده است:« بارها به اين نحوه اطلاع رساني اعتراض كردم و رفتار و روحيه خودم را به دوستان توضيح دادم كه اين روش مانع پيشرفت كار مي‌شود. اين حكايت همچنان باقي بود، تا اينكه اخيرا سفر به آمريكا در جرايد مطرح شد. تصور كنيد كساني كه در جريان چند و چون اين پروژه نيستند چگونه بايد حلاجي كنند كه آمريكا چه ربطي به شهيد چمران دارد و هزار اما و اگرهاي ديگر كه مرا در شرايطي انفعالي قرار مي‌داد. غافل از آن كه بنده به عنوان مسؤول تيم تحقيقي از اين سفر بي خبر بودم و اساسأ چنين سفري در دستور كار قرار نداشته است.»
كارگردان "به‌نام پدر" اعلام كرده است: «من ترجيح مي‌دهم اين بار روي سخنم افكارعمومي باشد و يك بار براي هميشه اين بحث را باز كنم. اينجانب حدود چهار سال پيش علاقه‌ام را براي ساختن فيلمي از شهيد چمران به آقاي كاسه ساز ابراز كردم و در همان دوران چند بار پايمان به صدا و سيما باز شد وعملأ اتفاقي نيفتاد. دليل اين وقفه پيشنهادي بود كه بنده مطرح كرده بودم و آن تحقيقات مفصل درباره‌ي اين شهيد بود. من پروژه را به سه مرحله تقسيم كرده بودم. مرحله اول تحقيقات، مرحله دوم نگارش فيلمنامه و مرحله سوم كارگرداني. اين تقسيم بندي از آن جهت بود كه امكان داشت در روند كار اختلافاتي پيش آيد و بهتر آن بود كه در همان مرحله من كنار كشيده و همكار ديگري پروژه را پيش مي‌برد.»
حاتمي‌كيا به زمان تصويب اين پروژه اشاره كرد:« متاسفانه وقتي پروژه شهيد چمران تصويب شد كه سريال "حلقه سبز" شكل عملياتي گرفته بود و من در همان اوايل تحقيق اعلام كردم كه بايد كار را تعطيل كنيم ، چرا من در حين ساختن يك فيلم حاضر نيستم به پروژه ديگري فكر كنم و از آن دسته فيلمسازاني كه بطور همزمان فيلم مي‌سازند و فيلمنامه مي‌نويسند و داور جشنواره مي‌شوند و در جشنواره‌هاي فرنگي شركت مي‌كنند نيستم. دوستان پروژه پيشنهاد كردند كه با توجه به روحيه حقير كار در حالت نيمه تعطيل به حيات خود ادامه دهد والا از جهت صدا و سيما مشكل پيش خواهد آمد و بنده با اين شرط كه در طي اين كار هيچ تماسي با گروه نخواهم داشت موافقت كردم. حقير در طي فيلمبرداري ده ماهه سريال "حلقه سبز" بارها و بارها گزارش روند پيشرفت پروژه چمران را از رسانه‌ها ديده و شنيدم و در همان دوران به دوستان تهيه كننده معترض شدم كه بايد از بيلان دادن اين پروژه در غيبت مسؤول پروژه جلوگيري كنند، چرا كه اصولي نيست مسؤول پروژه بي‌اطلاع از روند آن باشد و چنين بوق و كرنايي شود، ولي كو گوش شنوا ؟!»
اين كارگردان اضافه كرده است: « وقتي فيلمبرداري سريال "حلقه سبز" تمام شد عملأ من با حال و روزي به گروه پيوستم كه ديگر آن انگيزه سابق را نداشتم. من در تمام دوران فيلمسازي هميشه خودم بودم كه به خودم سفارش كار داده‌ام و اشتياق ساختن آن هميشه از طرف خودم مطرح بوده، ولي اين بار شرايط و حس و حال عوض شده بود و من بايد جوابگوي خيل تبليغات انجام شده در روند اين پروژه مي‌بودم و اين شرايط مطلوبي براي من نبود. خوشبختانه متوجه شدم كه در دوران غيبت من، گروه در حين تحقيقات تصاويري ضبط كرده و در قالب فيلم مستند در دوران سالگرد شهيد چمران از صدا و سيما پخش شده است.»
وي خاطرنشان كرده است: « بارها گفته‌ام كه آرزو مي‌كنم آخرين كار من ساختن فيلمي درباره شهيد چمران باشد و آن را بزرگترين انگيزه شخصي خودم مي‌دانم ، ولي روند پيش آمده عملأ سكان كشتي را از من ربود و من بايد در فرصت و مهلتي ديگر و در فضايي كاملأ شخصي به اين دردانه شهيدان جنگ ، مصطفي چمران بپردازم.»
حاتمي‌كيا در پايان مطرح كرده است:« حال كه تهيه كننده محترم بدون هماهنگي با حقير روند پروژه را رسانه‌اي كرده است، بنده نيز كناره‌گيري‌ام را از اين پروژه به همين روش اعلام مي‌كنم. ضمنأ فرصت را مغتنم شمرده و اعلام مي‌كنم كه حقير دو ماه و اندي پيش انصراف خودم را از پروژه فرش به اطلاع برادر خوبم رضا ميركريمي اعلام كرده‌ام و اميدوارم در رسانه‌اي شدن اين موضوع دوستان فراموش نكنند كه اسم حقير را پاك كنند. بنده گزارش مي‌دهم كه در اين روزهاي برفي، زود هنگام آذر ماه، سخت گرفتار پروژه سريال «حلقه سبز» هستم و لاغير. »



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 56

شوخی با سریال اغما

سردرگمی شرکت ارتباطات سیار : چه کسی مسول استفاده الیاس از سیگنالهای موجود در فضاست

تهیه کننده باید تمامی هزیزنه مکالمات الیاس را بپردازد 



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 55

 

سلام من تصمیم دارم به کمک یکی از دوستانم بخشهایی از

فیلمهایی که ساختم رو براتون بزارم امید وارم ببینید ونظر یادتون نره



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 54

- سکانس Sequence (فصل): هر فیلم از چند تا بخش (فصل) تشکیل شده که هر بخش یه قسمت از موضوع رو بازگو می کنه.
- پلان Plan (نما): هر سکانس شامل چندین پلان می هست. هر پلان یه نما هست که فیلم برداری می شه.
- شات Shot (برداشت): از لحظه ای که ضبط رو شروع می کنن تا وقتی که قطع می شه یه شات می گن. هر نما (پلان) ممکنه چند بار برداشت بشه.
- شات لیست Shot List (فهرست برداشت ها): می شه گفت که گزارش کار فیلم برداریه که توی اون توضیح میدن که کدوم لحظه از نوار فیلم برداری شده، شامل چه تصویریه.
- کلاکد Clacked (صدای تق): هر متنی اضافه شده به فیلم که توضیح می ده که از این جه به بعد، موضوع تصاویر در مورد چیه. البته اسمش رو از صدای همون تخته ای گرفتن که اطلاعات تصویر رو روش می نویسن و جلوی دوربین نگه می دارن.
- کالر بار Color Bar و Bar & Tone: همون صفحه ای که ستون های رنگی داره و واسه تست رنگ مانیتور استفاده می کنن. وقتی هم که با صدای سوت همراه باشه Bar&Tone واسه تست صدا هم به کار می ره.
- اسکوپ Scope : سیاهی بالا و پایین تصویر. اولین بار موقعی پیش می اومد که می خواستن یه فیلم سینمایی رو توی تلویزیون نشون بدن. چون همون طور که می دونید، پرده سینما خیلی عریض تر از صفحه تلویزیونه، چون می خواستن کل پرده رو توی تلویزیون نشون بدن پس بالا و پایین تصویر سیاه می شد. بعد از اون، توی کارهای تلویزیونی واسه قشنگی استفاده می شه.
- راش Rash : تصاویر فیلم برداری شده بدون تغییر و بدون کم و زیاد.
- راف کات Raff cut (بریدن اضافه ها): همیشه قسمتی از تصاویر راش، خراب و بلا استفاده است. قبل از مونتاژ، تصاویر مورد استفاده رو از راش در میارن و گلچین می کنن.
- تیتراژ: قسمت اول و آخر برنامه که به معرفی برنامه و عوامل ساخت می پردازه.
- پلاتو: صحبت های مجری برنامه.
- ووله: تصاویر مین برنامه که با موسیقی همراهه و معمولاً از 30 ثانیه بیشتر نمی شه.
- نریشن Narration : صدای گوینده که روی تصاویر پخش می شه و موضوع رو دنبال می کنه.
- اینسرت Insert : تصویر کوتاهی که رابط دو تا تصویر دیگه هست و یا قسمتی از خرابی تصویر اصلی رو می پوشونه.
- تایتل Title: هر نوشته ای که روی تصویر بیاد.
- ساب تایتل sub Title (زیرنویس): نوشته ای که فقط پایین تصویر نشون داده می شه.
- کات Cut (بریدن): چسبوندن دو تا تصویر بدون هیچ افکت اضافی.
- جامپ کات Jump Cut (پرش تصویری): کات نادرست یا پرش در تصویر.
- تروکاژ Transition : هر افکتی که رابط دو تا تصویر کنار هم باشه.
- دیزالو Dissolve : ساده ترین و پرکاربردترین تروکاژ واسه چسبوندن دو تا تصویر که باعث می شه تصویر اول توی تصویر دوم محو بشه.
- فید این Fade In: وقتی که تصویر کم کم از سیاهی بیرون بیاد بدون موشن. مثلاً دیزالو سیاهی به تصویر.
- فید اوت Fade Out: برعکس فید این. تصویر به آهستگی می ره توی سیاهی.
- وایپ Wipe: یکی از تروکاژهای مرسوم که بر اساس رنگ یه عکس سیاه و سفید (شیب رنگ)، تصویر اول رو حذف می کنه و تصویر دوم رو نشون می ده.
- سوپر ایمپوس Super Impose: دو یا چند تا تصویر که به صورت محو، روی هم نشون داده می شه.
- موشن Motion: هر نوع حرکت فیلم یا عکس یا نوشته روی صفحه.
- کورپ Corp: بریدن از طول و عرض تصویر.
- رول Roll: حرکت (موشن) به صورت افقی.
- کرال Crawl: حرکت (موشن) به صورت عمودی.
- مانیتور Monitor: تصویر خروجی کار.


|: به قلم: رضا يوسفي |

اصطلاحات فیلمسازی
پست شماره: 53

اصطلاحات فیلم برداری و صدابرداری
اصطلاحات فیلم برداری
- ویزور visor : چشمی دوربین.
- کادر : نمایی که از داخل ویزور دیده می شه.
- کلوز آپ Close Up (نمای بسته): نمایی که فقط روی موضوع متمرکز باشه. واسه آدم از نمای بسته ترین (نزدیک ترین) نما تا نیم تنه گفته می شه.
- مدیوم شات Medium Shot (نمای میانی): نمایی که مقداری از محیط اطراف موضوع رو هم شامل می شه. نمای بازتر از Close Up تا تمام قد یه آدم، مدویم شاته.
- لانگ شات Long Shot (نمای باز): نمای بازتر از مدیوم شات تا بی نهایت باز.
- بک لایت Back Light (ضد نور): نمایی که زمینه موضوع روشنه و خود موضوع سیاه رنگ دیده می شه؛ مثل نمای غروب های عشقولانه.
- زوم Zoom (بزرگ نمایی): یه کلمه آشنا که توی کامپیوتر بهش می گن Zoom In.
- زوم بک Zoom Back (کوچک نمایی): عمل برعکس زوم که توی کامپیتر Zoom Out گفته می شه.
- پن Pan : چرخش افقی (چپ و راست) دوربین روی یه مرکز دَوَران مثل سه پایه یا روی دست.
- سویچ پن Switch Pan : حرکت سریع پن Pan که تصاویر نامفهوم بشه. موقع تدوین، از این حرکت واسه مرتبط کردن دو تا استفاده می شه.
- تیلت Tilt : چرخش عمودی (بالا و پایین) دوربین روی یه مرکز دوران مثل سه پایه یا روی دست.
- تراولینگ Traveling : حرکت جابجایی دوربین با وسایلی مثل سه پایه چرخ دار و یا ریل و یا ماشین و مثل اینا.

اصطلاحات صدابرداری
- هام hum : همون صدایی که بهش می گن (( هوا )) که به خاطر پایین بودن کیفیت ابزارهای صدابرداری به وجود میاد.
- نویز Noise : صدای (( ویز )) که در صورت وجود اشکال در یکی از لوازم صدابرداری به شنیده می شه.
- آمبیانس Ambience : صدای محیط.
- ولوم میتر Volume Meter : هر وسیله ای که میزان بلندی صدا رو نشون می ده البته نه رقص نور. توی برنامه های مونتاژ یه استوانه هایی هست که موقع پخش کردن صدا، با تغییر رنگ، مقدار بلندی صدا رو نشون می دن.
- دیستورت Distorted (صدای خراب): صدایی که بیش از اندازه قوی باشه و باعث بشه نمایشگر میتر به آخرین درجه بچسبه. اولین شرط صدای خوب اینه که دیستورت نباشه.
- لِول (Level) گیری: تنظیم قدرت صدا به طوری که صدا دیستورت نشه.
- صدای مونو Mono : سیستم صدای یک باند که خیلی قدیمیه و بیشتر واسه ضبط صداهای طبیعی (غیر از موسیقی و استودیویی) استفاده می شه مثل صدای انسان.
- صدای استریو Stereo : سیستم صدای دو باند (باند چپ و راست) که تقریباً همه دستگاه ها با اون سازگارن و فعلاً پرکاربردترین سیستم صوتیه. توی این سیستم هر کدوم از باندها می تونن جدا کار کنن مثلاً یکیش موسیقی باشه و یکی صدای خواننده. باندهای چپ و راست دقیقاً مثل هم هستن و فقط از لحاظ مکانی با هم فرق می کنن.
- باند میکس Mix Channel : همون صدای استریو هست با این تفاوت که صدای هر دو باند یکیه.



|: به قلم: رضا يوسفي |

آخرين مطالب

منوی اصلی

آخرین وضعیت حضور در جشنواره ها

جشنواره سی ونهم رشد با فیلم "آرزوی من "

دسته بندی ها

آرشیو مطالب

پروژه های آینده
"مشغول پیش تولید سریال 12قسمتی برای شبکه اول"دستیارکارگردان درحال نگارش فیلمنامه ای در ژانر وحشت

CopyRight © http://rezacoron.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH