تبليغاتX
یادداشتهای یک فیلمساز
یادداشتهای یک فیلمساز

فيلم كوتاه يافتن افق‌های جديد در دنیای سينماست
   http://rezacoron.blogfa.com
بیوگرافی نویسنده وبلاگ
بیوگرافی نویسنده وبلاگ: رضا یوسفی متولد 1362 بروجرد از سال 81عضوانجمن سینمای جوانان ایران دفتر بروجرد هستم ازجمله کارهایی که در مقام کارگردان انجام داده ام فیلمهای کوتاه . مستند و نماهنگ های : مویه - سوگ- رویای شیرین - دعا روز از نو - کربلای عشق - تلنگر - مرد کوچک وفیلمهای مستند: سنگ قبر-حضور در جشنواره منطقه ای سینمای جوان- دزفول87 انگشتر مقدس-برنده جایزه سوم دربخش بهترین فیلم مستند درجشنواره فیلم رضوی86 سفرسبز- چشم دل - قدمگاه عشق - تقدیر غزه در خون(مستند آرشیوی)حضور درجشنواره بین المللی سرزمین زیتون88 سفره آبی(مستند) (داستانی) آرزوی من ( حضور در سی ونهمین جشنواره بین المللی فیلم رشد) داستانی "بازماندگان" ودر فیلمهای :دستور زبان. شب خون. بوسه زمین. روزگار ماتم. طعم کنعان. پنجره ای برای دیدن و ترس. هم به عنوان تدوینگر فعالیت داشته ام. تیزر هفته فیلم وعکس فیلم فانتزی تیزر همایش مین زدایی تیزر برای شرکت کانن مستند بازسازی شهر بروجرد توسط ستاد خراسان رضوی(2قسمت) مستند دانشکده مهندس از نگاه دوربین(70دقیقه) چندین فیلم آموزشی با عناوین: جاده وآسفالت آب آشامیدنی ××××طبقه بندی ××××طبقه بندی تخریب جاده سازه های بتنی سازه های فلزی و.......


پیوندهای روزانه

پیوندها
سينمايي
وبگذر
ايران اكتور
صدا دوربین حرکت
سایت جشنواره اسکار
مارلون بلاندو
انجمن سینمای جوانان ایران
رایگانت
کامران نجف زاده گزارشکر تلوزیون
خدای نزدیک(شهاب)
کافه هفت
کد های موزیک و...
خرید اینترنتی فیلم
پزشکی
فیلم نیوز
مکس پین
سینمای ایران وجهان
فیلتر شکن
مطالب
جشنواره فرهنگی هنری امام رضا(ع)
آژانس شیشه ای
انجمن سینمای جوان بروجرد
همشهری جوان
سینمای ما
100دل عاشق سینما
همشهری جوان 2
سایت سینمایی فیروزه
یادداشتهای یک خبرنگار درباره سینما
سایت 118
کلوپ هواداران محمد ومهدی سلوکی
تمام نا تمام من
سینما ومن
حامد (تدوینگر)
بازیگری سینما
معرفی وحمایت از وب سایتهای سینماو تئاتر(شیداعارف)
خیلی دور خیلی نزدیک زندگی.سینما وحامد بهداد
فیلتر شکن
سینما وموسیقی
همه چیز یعنی فیتیله
زیباترین کلمات عاشقانه برای یک عاشق
۩۞۩ دختر- پسر- زن - مرد ۩۞۩
دوشیزه متاهل
احمد حیاتی (فیلم ساز)
هنر بازی
گذار ( فیلمساز)
رمز بازیگر(آقا علیرضا)
هنر هفتم
قلم عشق
قالب کده
توفیق امانی "فیلمساز"
مهدی فرد قادری "فیلمساز"
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

سایر ابزارها


گوی طلایی با معرفی برگزیدگان به کار خود پابان داد
پست شماره: 20

 

 

 

 

شصت و چهارمین مراسم سالانه اهدای جوایز سینمای گولدن گلوب شب گذشته در هتل هیلتون ایالت کالیفرنیا برگزار شد. شخصیت‌های بزرگ سینما از جمله استیون اسپیلبرگ، تام هنکس و جورج کلونی و همچنین آرنولد شوارتزینگر، فرماندار ایالت کالیفرنیا اهدای جوایز به برترین‌ها را بر عهده داشتند.
 
 به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، فهرست برندگان جوایز سینمایی گولدن گلوب به شرح ذیل اعلام شد: 
 


 بهترین فیلم درام: «بابل» به کارگردانی «آلخاندرو گونزالز ایناریتو»
 
 بهترین بازیگر نقش اول زن: «هلن میرن» برای فیلم «ملکه»
 
 بهترین بازیگر نقش اول مرد: «فورست ویتیکر» برای فیلم «آخرین پادشاه اسکاتلند»
 
 بهترین فیلم موزیکال یا کمدی: «دختران رویا»
 
 بهترین بازیگر زن در فیلم موزیکال یا کمدی: «مرلی استریپ» برای فیلم «شیطان پرادا می‌پوشد»
 
 بهترین بازیگر مرد در فیلم کمدی یا موزیکال: «ساشا بارون کوهن» برای فیلم «بورات»
 
 بهترین نقش مکمل زن: «جنیفر هادسون» برای فیلم «دختران رویا»
 
 بهترین نقش مکمل مرد: «ادی مورفی» برای فیلم «دختران رویا»
 
 بهترین کارگردان: «مارتین اسکورسیزی» برای فیلم «مردگان»
 
 بهترین فیلم‌نامه: «‌پیتر مورگان» برای فیلم «ملکه»
 
 بهترین فیلم غیرانگلیسی: «نامه‌هایی از ایووجیما» محصول آمریکا و ژاپن
 
 بهترین موسیقی متن: «الکساندر دسپلات» برای فیلم «نقاب رنگین»
 
 بهترین فیلم انیمیشن: «خودروها»
 
 همچنین جایزه «سسیل دمیل» برای تقدیر از یک عمر فعالیت هنری به «وارن بیتی» اختصاص یافت.

 



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 19

با عرض سلام به عزیزان بازدید کننده از وبلاگ.

لطفا جهت بهتر شدن مطالب این وبلاگ ما را از نظرات وپیشنهاداتتان آگاه سازید

(با سپاس مدیریت وبلاگ  رضا یوسفی) 



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 18

مجله Women's Weekly با اختصاص ۴ صفحه به نیکول منتشر شد. نیکول در این مجله لباس گرانقیمتی را پوشید و آن را به مزایده گذاشت برای کمک به بیمارستانی در استرالیا.

user posted image
user posted image
user posted image user posted image



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 17

خوب اول از همه سالگرد ازدواج نیکول و کیث رو تبریک می گم . اونها ۲۵ جون پارسال با هم عروسی کردند و یکسال از جشن عروسیشون می گذره.توی این یک سال اتفاق های زیادی برای اونها افتاد و امیدوارم سال های سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کنند.

HAPPY ANNIVERSARY 

  



|: به قلم: رضا يوسفي |

فيلم «مردگان» (Departed) مارتين اسکورسيزي برگزيده‌ي اسكار 2007 شد.
پست شماره: 16

فيلم «مردگان» (Departed) مارتين اسکورسيزي برگزيده‌ي اسكار 2007 شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سه کارگردان سرشناس و هم
نسل آمريکايي، اسکار بهترين کارگرداني را به دوست و همکار قديمي شان اهدا كردند.
جورج لوکاس، استيون اسپيلبرگ و فرانسيس فورد کاپولا اين جايزه را به مارتين اسکورسيزي اعطا کردند.

اين نخستين باري بود که اسکورسيزي پس از ناکامي‌هاي مکرر در دوره‌هاي پيشين توانست
به اسکار دست يابد.

طبق روال سالهاي گذشته اسکار بهترين بازيگر نقش اصلي زن را برنده اسکار بهترين
بازيگر مرد سال گذشته اهدا کرد.
هلن ميرن، بازيگر نقش اليزابت دوم، ملکه بريتانيا در فيلم "ملکه" اسکار بهترين بازيگر
نقش اصلي زن را بدست آورد و جايزه خود را از فيليپ سيمور هافمن دريافت کرد.

هلن ميرن که پيش از اين براي بازي در نقش ملکه جوايز معتبر ديگري نيز برده است،
مدتها بود که بخت اصلي دريافت اين جايزه محسوب مي شد.

جايزه بهترين بازيگر نقش اصلي مرد را نيز ريس وتيرسپون، برنده اسکار پارسال اهدا کرد.
"فارست ويتاکر" بازيگر نقش ايدي امين در فيلم آخرين پادشاه اسکاتلند که او نيز مانند
هلن ميرن بخت اصلي اسکار محسوب مي شد، اين جايزه را دريافت کرد.

نخستين اعطا کنندگان اسکار امسال نيکول کيدمن و دانيل کريگ بودند که برنده
جايزه بهترين کارگرداني هنري را اعلام کردند. اين جايزه به فيلم مکزيکي "هزارتوي پن" رسيد.

دومين جايزه اين مراسم، اسکار بهترين گريم بود که باز هم فيلم به هزار توي پن رسيد که
در مجموع در 6 رشته نامزد بوده است.

هزارتوي پن سومين اسکارش را در بخش فيلمبرداري بدست آورد که اين اسکار را
گي يرمو ناوارو، فيلمبردار اين فيلم از گوئينت پالترو گرفت.

ابيگل برسلين و جيدن کريستوفر ساير، بازيگران خردسال هاليوود،
برندگان بهترين انيميشن کوتاه (شاعر دانمارکي) و بهترين فيلم کوتاه (داستان کرانه باختري)
را معرفي کردند.

برنده بعدي فيلم نامه‌هاي ايوو جيما بود که جايزه بهترين صداگذاري را دريافت کرد.
فيلم "دختران رويايي" برنده ديگر يکي از دو جايزه بخش صدا بود که برنده بهترين ترکيب صدا شد.

ريچل وايز که سال گذشته جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را بدست آورده بود،
نخستين برنده يکي از چهار بخش بازيگري را اعلام کرد.
او جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل مرد را به آلن ارکين، بازيگر فيلم ميس سانشاين کوچک
اهدا کرد. جايمون هونزو، ادي مورفي، مارک والبرگ و جکي ارل هال نامزدهاي ديگر اين بخش بودند.

کامرون دياز، گوينده نقش پرنسس فيونا در کارتون شرک، فيلم Happy Feet را به عنوان
برنده بهترين انيميشن بلند اعلام کرد.

جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي به فيلمنامه از دست رفته رسيد که تام هنکس و هلن ميرن
اين جايزه را به ويليام موناهان، نويسنده آن اعطا کردند.

فيلم ماري آنتوانت که فقط در بخش طراحي لباس نامزد بود، توانست بر رقبايي چون
شيطان پرادا مي پوشد و ملکه غلبه کند و اسکار اين بخش را بدست آورد.

نام برنده بهترين جلوهاي ويژه را رابرت داوني جونيور و نائومي واتس، بازيگران سينما اعلام کردند
که اين جايزه به فيلم دزدان دريايي کارائيب: صندوقچه مرد مرده اختصاص يافت.

کيت بلانچت استراليايي و کلاين اوون انگليسي، دو بازيگري بودند که فيلم زندگي ديگران از
آلمان را به عنوان برنده اسکار بهترين فيلم زبان غير انگليسي اعلام کردند. اين دومين بار در
تاريخ اسکار است که جايزه اين بخش از آن فيلمي آلماني مي شود.

جورج کلوني، بازيگر و کارگردان آمريکايي که سال گشذته براي فيلم سيريانا، برنده اسکار
بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد، امسال نام برنده بهترين بازيگر نقش مکمل زن را اعلام کرد.

اسکار اين بخش امسال به بازيگري رسيد که در نخستين حضور سينمايي اش، نامزد اسکار
شده بود. جنيفر هادسن بازيگر فيلم دختران رويايي که پيش از بازي در اين فيلم شهرتش را
با راهيابي به فينال يک مسابقه تلويزيوني آوازخواني بدست آورده بود.

اوا گرين، بازيگر فرانسوي کازينو رويال و گائل گارسيا برنال، بازيگر مکزيکي فيلم بابل
اعطاءکنندگان جايزه فيلم مستند کوتاه بودند که برنده آن، مستند خون محله يينگژو بود.

حقيقت تلخ، ساخته ال گور، معاون رئيس جمهور سابق آمريکا اسکار بهترين فيلم مستند
بلند را بدست آورد. اين فيلم درباره گرمايش زمين و خطراتي است که محيط زيست را تهديد مي کند.

به گزارش بي.بي.سي آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي، اسکار افتخاري امسال را به
انيو موريکونه، سازنده موسيقي فيلمهايي چون خوب، بد زشت و سينما پاراديزو تقديم کرد.

اين آهنگساز 78 ساله ايتاليايي، جايزه‌اش را از کلينت ايستوود بازيگر مجموعه فيلمهاي
معروف به وسترن اسپاگتي که موسيقي آنها توسط موريکونه خلق شده، دريافت کرد.

انيو موريکونه هنگام دريافت جايزه، جملاتي به ايتاليايي بيان کرد که توسط کلينت ايستوود به
انگليسي بازگو شد.

در بخش بهترين موسيقي، فيلم بابل برنده شد. گوستا سانتائولا آهنگساز آرژانتيني اين
فيلم اين جايزه را دريافت کرد. بابل با اينکه در هفت رشته نامزد بود اما فقط همين يک اسکار
را بدست آورد.

کرستن دانست و توبي مگواير، بازيگران فيلم اسپايدرمن پس از خواندن نام نامزدهاي
بخش بهترين فيلمنامه اريژينال، نام مايکل آرنت فيلمنامه نويس ميس سانشاين کوچک
را به عنوان برنده اين بخش اعلام کردند.

کوئين لطيفه و جان تراوالتا پس از اينکه ترانه‌هاي نامزد بخش بهترين ترانه توسط خوانندگان
آن اجرا شد، نام مليسا اتريج خواننده ترانه "بايد از خواب برخيزم" از فيلم حقيقت تلخ را
به عنوان برنده اين بخش اعلام کردند.

کيت وينسلت نام برنده اسکار بهترين تدوين را خواند. اين جايزه را تلما اسکونمارکر،
تدوينگر هميشگي مارتين اسکورسيزي براي فيلم از دست رفته دريافت کرد.
اين سومين اسکار اين تدوينگر پر سابقه است که هر سه فيلم را اسکورسيزي ساخته است.



|: به قلم: رضا يوسفي |

رسول ديگر باز نميگردد
پست شماره: 15

ميم مثل ملاقلي پور

نام : رسول ملاقلی پور/تاریخ تولد : 1334/محل تولد : تهران/حرفه : عکاسی ، تدوین ، تهیه و تولید ، صحنه و لباس ، عنوان بندی ، فیلمنامه و کارگردانی ./ ملیت : ایرانی. / مدرک تحصیلی : سیکل . / تاریخ وفات : 1385/12/16 .

وي در روزهاي آغازين انقلاب عكاسي را به‌طور آماتور آغاز كرد و با شروع دفاع مقدس، به صورت حرفه‌اي به ادامه آن پرداخت و پس از آن به ساخت فيلم‌ مستنداز عمليات‌ مختلف دفاع مقدس پرداخت و فيلم كوتاه «شاه كوچك» را با دوربين 16 ميلي متري ساخت كه موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد. او نخستين فيلم بلند خود را در سال 1363 با نام «نينوا» با دوربين 16 ميلي متري ساخت و به اين ترتيب به سينماي حرفه‌اي راه يافت.
با ساخت پرواز در شب (1365) جایزه بهترین فیلم را از جشنواره پنجم فیلم فجر بدست آورد. با افق قدرت کارگردانی خود را به رخ همگان کشید و با ساخت مجنون و خسوف همگام با شرایط روز حرکت کرد. اما با فیلم پناهنده نزد منتقدان به محبوبیت رسید و در سال 1374 یکی از بهترین فیلمهایش را ساخت:   سفر به چزابه
شکست  سفر به چزابه در اکران عمومی و توقیف نجات یافتگان،‌ ملاقلی پور را واداشت تا برای جبران ضرر، بدترین فیلم کارنامه اش را رقم بزند: کمکم کن. و برای اثبات توانایی هایش یک سال بعد هیوا را ساخت که در جشنواره هفدهم فیلم فجر جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را علاوه بر جوایز دیگر نصیب خود کرد.
اما در سال 1378 ملاقلی پور فیلم سه اپیزودی نسل سوخته را ساخت و خیلی چیزها را ثابت کرد. نسل سوخته شاهکار ملاقلی پور است.
قارچ سمی که در سال 1380 ساخته شد، تمام ضعفهای کمکم کن و تمام قوتهای نسل سوخته را یکجا با خود داشت. یک فیلم خوش ساخت با شخصیتها و نگاهی آشفته و روان پریش.میم مثل مادر ملاقلی پور که با استقبال عمومی مواجه شده بود یکی از آخرین فیلم های او بود .

رسول ملاقلي پور از كارگردانان متعهد سينماي پس از انقلاب بود كه آخرين ساخته وي «ميم مثل مادر» تا چندي پيش بر پرده سينماهاي كشور بود.
مرحوم ملاقلي‌پور در سفر خود به كربلاي معلا براي بازديد لوكيشن‌ها از فرصت استفاده كرد و مستندي نيز به نام «شش گوشه عرش» را جلوي دوربين برد كه آخرين اثر او محسوب مي‌شود.
او در سفر خود به كربلاي معلا متوجه شد كه هنرمندان برجسته اصفهاني در آنجا مشغول طراحي ضريح مقدس حضرت امام حسين (ع) هستند. دو شب حضور در كنار اين هنرمندان به فيلم مستندي بدل شد. قرار بود بخش ديگر از تصويربرداري اين فيلم مستند نيز در اصفهان انجام شود. ملاقلي‌پور اين فيلم را به صورت افتخاري كارگرداني كرد.
 

فیلم شناسی :

1385  ميم مثل مادر ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]
1381 
رویای جوانی ( نادر مقدس )  [تهیه کننده]
1381 
مزرعه پدری ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس]
1380 
قارچ سمی ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
1380 
سفر به فردا ( محمدحسین حقیقی )  [طراح صحنه و لباس]
1378 
نسل سوخته ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]
1377 
هیوا ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]
1376 
کمکم کن ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]
1374 
تا آخرین نفس (نجات یافتگان) ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس-مجری طرح]
1374 
سفر به چزابه ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان]
1373 
دشت ارغوانی ( نادر مقدس )  [فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
1372 
پناهنده ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
1371 
خسوف(رسول ملاقلی‌پور)تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس-تهیه کننده-سازنده آنونس
1371 
راز خنجر ( محمدحسین حقیقی )  []
1371 
لبه تیغ ( جمال شورجه )  [فیلمنامه نویس-]
1370 
مرغابی وحشی ( مسعود کرامتی )  [تهیه کننده]
1369 
مجنون ( رسول ملاقلی‌پور )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
1368 
پاتال و آرزوهای کوچک ( مسعود کرامتی )  [تدوینگر]
1367 
افق ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان]
1365 
پرواز در شب ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
1364 
بلمی به سوی ساحل ( رسول ملاقلی‌پور )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]
1362 
نینوا ( رسول ملاقلی‌پور )  [بازیگر-کارگردان-فیلمنامه نویس]

 

جوایز و انتخاب ها :

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلم (قارچ سمی)
[ دوره
20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ]
>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (قارچ سمی)
[ دوره
20 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1380 ]
>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (سفر به چزابه)
[ دوره
14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]
>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (هیوا)
[ دوره
17 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1377 ]
>>  برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (هیوا)
[ دوره
17 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1377 ]
>>  برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم (هیوا)
[ دوره
17 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1377 ]
>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول و دوم (افق)
[ دوره
7 جشنواره فیلم فجر (فیلم های اول و دوم) - سال 1367 ]
>>  کاندید تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (قارچ سمی)
[ دوره
7 جشن خانه سینما (مسابقه) - سال 1382 ]
>>  برنده لوح زرین بهترین فیلم (پرواز در شب)
[ دوره
5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365 ]
>>  کاندید لوح زرین بهترین فیلمنامه (پرواز در شب)
[ دوره
5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365 ]
>>  کاندید لوح زرین بهترین فیلم سال (قارچ سمی)
[ دوره
3 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1382 ]
>>  کاندید لوح زرین بهترین کارگردان سال (قارچ سمی)
[ دوره
3 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1382 ]
>>  برنده لوح زرین بهترین فیلم سال (نسل سوخته)
[ دوره
1 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1380 ]
>>  کاندید لوح زرین بهترین کارگردان سال (نسل سوخته)
[ دوره
1 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1380 ]
>>  کاندید لوح زرین بهترین فیلمنامه سال (نسل سوخته)
[ دوره
1 منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال 1380 ]
>>  3 - سومین فیلم سال (پناهنده)
[ دوره
9 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1373 ]
>>  3 - سومین فیلم سال (سفر به چزابه)
[ دوره
11 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1375 ]
>>  5 - پنجمین فیلم سال (نسل سوخته)
[ دوره
15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ]
>>  9 - نهمین فیلم سال (مجنون)
[ دوره
6 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1370 ]
>>  10 - دهمین فیلم سال (هیوا)
[ دوره
15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ]
>>  انتخاب ویژه سال (نسل سوخته)
[ دوره
15 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1379 ]

رسول ملاقلی پور که تا آخرین لحظات عمر خود تعهدش را به جنگ و فیلمسازی و کار در این زمینه انجام می داد عاقبت در راه همین تعهد جان باخت . وی که به عراق برای دیدن لوکیشن فیلم بعدی خود که آن هم به مقوله ی جنگ می پرداخت رفته بود ، در اثر عارضه ی قلبی جان باخت و آخرین ساخته ی خود را نیمه تمام گذاشت . اون جان به جان آفرین تسلیم گفت ، اما یاد و خاطره ی اوست که در ذهن سینمایی ها و غیر آن می ماند . این حادثه ی ناگوار را به اعضای سینمای ایران تسلیت می گوییم . روحش شاد !



|: به قلم: رضا يوسفي |

فيلم كوتاه و ذهن‌مشغولي مخاطب
پست شماره: 14

فيلم كوتاه و ذهن‌مشغولي مخاطب

پس بعيد به نظر مي‌رسيد كه اين فيلم‌ها با هدفي كه در پيش گرفته‌اند، كسالت و افسردگي را در تماشاگران خود ايجاد كنند؛ تجربه و بداعت في‌نفسه دل‌مشغول و سرگرم كننده‌اند به شرطي كه فيلم در متن خود سرنخ‌ها و نشانه‌هايي ارائه دهد كه اين بداعت و تازگي چه جنبه‌ها و سويه‌هايي در فيلم پيدا كرده و به چه شكل نمود پيدا مي‌كند و آن تجربه‌گرايي چه ابعادي دارد و با چه چيز ارتباط مي‌يابد. اكنون مي‌توان تفاوت‌هاي محسوس و مستقيم ميان فيلم‌هاي آوانگارد و فيلم‌هاي داستاني را به لحاظ درگير ساختن ذهن و روان بيننده توضيح داد. جيمز پِتِرسون در كتاب خود روياهاي آشوب، انگاره‌هاي نظم: درك سينماي پيشروي آمريكا، در توصيف خود از سينماي آوانگارد عنوان مي‌كند كه فيلم‌هاي آوانگارد نيازمند حساسيت و آگاهي بالاي بينندگان خود هستند. ما نبايد معنايي تحت‌اللفظي از آوانگارد (Avant-garde) را به اين نوع سينما تعميم دهيم؛ آوانگارد در اين جا جايگاه يك استعاره‌ي نظامي ندارد و به معناي گروه پيشقدم و طلايه‌دار نيست؛ تجربه‌ي سينماي آوانگارد آمريكا دست‌كم به يك نوع پالايش و اصلاح در ساختارهاي فرمي و نماد‌پردازي‌هاي معنايي و محتوايي روي آورده و به هيچ‌وجه رويكردي انقلابي در اصول و معيارهاي زيبايي‌شناسي بصري نداشته است؛ اگر فيلمسازان اين عرصه گاهاً خود را به چشم عصيانگر در برابر قواعد سنتي موجود مي‌ديدند، ابعاد اين شورش و طغيان را صرفا به يكي از دو رويكرد تجربه‌گرايي و بداعت در سنت فيلم آوانگارد نسبت مي‌دادند.

بداعت و تجربه‌گرايي به لحاظ توانمندي‌هاي كلي و فراگير فيلم در درگير ساختن ذهن تماشاگر، تنها مي‌توانند به صورت مقطعي و محدود مشغوليت ذهني و رواني ايجاد كنند. موثرترين و كارآمدترين روش در درگيري عاطفي و روحي بيننده، ايجاد مشغوليت ذهني و برانگيختن دغدغه‌ها و علايق انساني او نسبت به شخصيت‌هاي فيلم است؛ اين راهكار به دو شكل صورت مي‌گيرد‌: يا به هيات اَشكال حسي كلي‌تر و فراگيرتر مثل ايجاد علاقه يا كنجكاوي (نسبت به حيات و سرنوشت شخصيت‌ها) و يا از طريق تحريك احساسات تلقيني و همذات‌پندارانه مثل دلسوزي، همدردي و تحسين نسبت به آدم‌هاي فيلم. يكي از موقعيت‌هاي بصري قوي و زود هنگام كه ذهن بيننده را بي‌هيچ مقاومتي درگير و همراه خود مي‌كند، موقعيت تعدي و آزار يك قرباني است. فيلم كوتاه فرانسوي آب حيات درباره‌ي زني است كه وارد يك كافه‌ي كثيف و متروك مي‌شود. افراد كافه عنوان مي‌كنند كه سرگرمي و تفريح امروزشان غرق كردن تدريجي يك پسربچه در درون آكواريوم بزرگ كافه است. ديدن صحنه‌ي غرق شدن پسربچه بيننده را متاثر مي‌كند، اگرچه متن فيلم بيننده را آگاه كرده كه آينده پسرك جز بدبختي و فلاكت هيچ نمي‌تواند باشد و چه بسا او همچون يك گلادياتور رومي از انتخاب خود به عنوان قرباني تفريح ديگران خرسند است. هنگامي كه مراسم قرباني آغاز مي شود، بيننده مي‌بيند كه چطور هر لحظه آب بيشتري وارد آكواريوم مي‌شود و پسرك چگونه براي فرستادن آخرين اكسيژن‌هاي باقي مانده به درون ريه‌هاي مملو از آب خود تقلا مي‌كند. تماشاگر اين صحنه اميدوار است كه قهرمان داستان فيلم مداخله كند؛ مراسم آن‌ها را به هم بزند؛ قرباني را نجات دهد و با اين كار خود احساس آرامش و رضايت كند- تا بتواند با آن آرامشِ بعد از تاثر و افسوسِ شخصيت همذات‌پنداري كند. 

حس علاقه و كنجكاوي بخش قابل توجهي از ذهن نظاره‌گري و تماشا را در فرايند ديدن فيلم، به خصوص فيلم كوتاه، به خود اختصاص مي‌دهد. به عنوان مثال، چرخش افقي (Pan) و آرام 360 درجه‌اي دوربين در فيلم كوتاه باد حس كنجكاوي بيننده را برمي‌انگيزد. در ابتداي فيلم سه زن را مي‌بينيم با چهره‌‌هايي موقر و محزون؛ سپس دوربين به آرامي حول يك محور افقي 360 درجه‌اي شروع به چرخش مي‌كند؛ ابتدا يك چشم‌انداز بياباني و متروك را نشان مي‌دهد؛ بعد يك تصوير ضدنور از يك درخت بي‌برگ، و سپس مراسم به‌دار آويختن گروهي از مردان؛ آن‌گاه دوربين با همان سرعت آرام، آن سه زن را دوباره در قاب خود مي‌گيرد. آن سه در پس‌زمينه‌ي تصوير راه خود را كج كرده و به سوي خانه‌هاشان به راه افتاده‌اند؛ آن‌ها سر راه خود به حتم كشته‌شدن شوهران و پسران خود را، به عنوان قربانيان جنگ‌هاي داخلي، به چشم ديده‌اند.

با ديدن اين صحنه، حس كنجكاوي اوليه‌ي مخاطب جاي خود را به حسي همذات‌پندارانه (با شخصيت‌هاي زن) مي‌دهد: يعني بيننده با آگاهي از آن چه اتفاق افتاده، احساس ترحم و دلسوزي مي‌كند. فيلم تاثيرات حسي و عاطفي خود را با واداشتن بيننده به ارجاع و بازشناسي چهره‌ي زنان برجاي مي‌گذارد: آن حزن و اندوه شكننده‌ي ابتداي فيلم اتفاقي بر سيماي آن‌ها نقش نبسته بلكه به واقع نشان از تاثر و اندوهي شديد، و مصيبت و بلايي شخصي و انساني دارد؛ بي حركت ماندن آن‌ها (پيش از آغاز چرخش دوربين) نتيجه‌ي نظاره‌ي كنشي پوچ و عبث (اعدام) است و فقدان اشك بر چهره‌شان دلالت بر تسليم دربرابر بي‌عدالتي‌هاي زندگي دارد. از آن‌جا كه نماي چشم‌انداز در آغاز فيلم بخش زيادي از توجه بيننده را به خود معطوف مي‌كند، ممكن است او را به چنين استنباطي وادارد كه اتفاقاتي از اين دست (اعدام) به كرات در آن‌جا روي داده و از چند سال پيش به جرياني عادي و همراه با موجودات زنده‌ي آن حومه‌ي متروك تبديل شده است.

طبيعي است كه فيلم باد در جشنواره‌هاي مختلف به عنوان يك فيلم تجربي مطرح شده باشد؛ چراكه چرخش افقي 360 درجه‌اي دوربين (پَن) [به عنوان مثال] كاملا به عنوان يك شيفتگي و دغدغه‌ي فرمي كارگردان فيلم تلقي مي‌شود كه به ظاهر فارغ از اقتضاي طرح داستان و روايت بوده است. اما واقعيت آن است كه حركت پَن دوربين به لحاظ روايي و به عنوان يك تكنيك فرمي (ساختاري)، با محتوا و لحن اثر انطباق و هارموني كامل دارد:  حسي از تعليق را به وجود مي‌آورد و حال و هوا و موقعيت حسي خاصي را در فضاي فيلم منتشر مي‌كند. چرخش آرام دوربين از چهره‌ي نظاره‌‌گر زنان تا اشيايي كه توسط آن‌ها ديده مي‌شود، حسي از تعليق ايجاد مي‌كند؛  چون براي بيننده به سرعت آشكار نمي‌شود كه آن سه زن به چه مي‌نگرند و اين تاخير عمدي (از طريق كند كردن سرعت چرخش دوربين) او را براي مدتي معلق و مردد وا مي‌نهد. حال و هواي خاص آن صحنه نيز با نمايش چشم‌انداز ويرانه و متروك، در تماشاگر قوت مي‌گيرد و از اين طريق حس خلا و بيهودگيِ برآمده از نگاه و چهره‌ي آن سه زن كه سويه‌اي از شكست و ناكامي آن‌ها را به نمايش مي‌گذارد، در ذهن تماشاگر شدت بيشتري پيدا مي‌كند. چه بسا در زندگي واقعي نيز وجوه ناكامي و ويراني به گونه‌اي مشابه و چند بعدي قابل تشخيص و احساس است. تنها صدايي كه در فيلم شنيده مي‌شود، در بخش عنوان‌بندي آغازين آن است كه كاركردي كاملا بياني يافته است؛ صداي باد كه گويي زوزه كشان سعي در رخنه و نفوذ به چيزي دارد، توجه بيننده را به خود جلب مي‌كند و فضايي سرد و ساكن را بر روان او تلقين مي‌نمايد.

همراه ساختن بيننده با فيلم كوتاه طي يك فرايند خودكار به‌دست نمي‌آيد. فيلم‌ساز ممكن است در اين راه به تجربه‌گرايي فرمي دست زند (مثل دو فيلم مذكور) تا از اين طريق به دغدغه‌ي مخاطب به درك بداعت و خلاقيت پاسخ دهد؛ اما اين گرايش فيلم‌ساز تا اندازه‌اي مخاطره‌آميز است چرا كه مخاطب همواره توجه خود را به شخصيت‌ها يا نمادهاي انساني معطوف مي‌كند.

استراتژي قدرتمندتر ديگري که فيلم‌ساز فيلم کوتاه مي‌تواند به کار برد، برانگيختن حس همذات‌پنداري (تلقين روحي) مخاطب است. همذات پنداري در قالب حس ترحم و همدردي که با تماشاي موقعيت ﺁزار و شکنجه‌ي انساني در روان بيننده ايجاد مي‌شود، تمهيدي است که در فيلم‌هاي کوتاه قابليت نمايش مي‌يابد. شايد فيلم‌ساز بخواهد موقعيتي ﺁن‌گونه را در شرف وقوع نشان دهد (مثل فيلم کوتاه ﺁب حيات) و يا از تمهيد تداعي و بازنمايي استفاده کند ( مثل فيلم باد). در فرايند همذات‌پنداري هيچ نيازي نيست که احساسات مخاطب با احساسات شخصيت‌هايي که ترحم و دلسوزي او را برانگيخته‌اند، همانند باشد: بلکه در اين فرايند تعميم مصداق‌هاي انساني و هويتي شخصيت‌ها، حسي تلويحي و با واسطه به بيننده منتقل مي‌شود. بيننده با ديدن پسربچه فيلم ﺁب حيات که در برابر چشمان حاضران در کافه براي مرگ انتخاب شده و از اين بابت سرخوشانه تقلا مي‌کند، منزجر و متنفر مي‌شود؛ و هنگامي که در ﺁکواريوم ﺁرام مي‌گيرد، عصبيت و تنش رواني بيننده به اوج مي‌رسد. مخاطب اين صحنه به گونه‌اي واکنش نشان مي‌دهد که گويي خود ناظر و شاهد ﺁن صحنه بوده و نه تماشاگر مجازي ﺁن موقعيت (نمايشي). واقعيت اين است که مخاطب فيلم از موقعيت مورد تماشا درک و فهمي دوسويه، دروني و بيروني، دارد. جنبه‌ي مخاطره‌ﺁميز چنگ انداختن به ترحم و دلسوزي بيننده ﺁن است که چنان چه برانگيختگي حسي مخاطب توسط شخصيت‌ها ناکام بماند، مخاطب فيلم به يک بيننده‌ي عصبي و ﺁزرده تبديل مي‌شود و احتمالا بيننده‌ي عصبي غيرقابل تحمل‌تر از بيننده‌ي خسته و ﺁزرده خواهد بود. تلاش و تقلاي بسياري از بازيگران به توجيه «صحيح» و منطقي حضور ماهوي نقش و کارکردهاي شخصيتي خود، در همين راستا قابل بررسي است: اگر بيننده احساس کند که شخصيت فيلم تنها تظاهر به گريه کردن مي‌کند تا از ﺁن طريق ترحم او را برانگيزد، عصبي و ﺁزرده خاطر مي‌شود. اگر مخاطب به ﺁرامي به دنياي فيلم کشانده شود و در نسبتي معين با ﺁن قرار گيرد، در اين حالت، وجوه ملموس و عيني مشکلات و کشمکش‌هاي شخصيت‌هاي فيلم (يا محيط پيراموني، مثل فيلم باد) فضايي بيش از حافظه‌ي کوتاه مدت او را اشغال مي‌کند؛ زماني که داستان به نقطه ي اوج مي‌رسد، اين همذات پنداري عيني و حسي، حجم وسيعي از دغدغه هاي عاطفي و رواني بيننده را به خود اختصاص مي دهد و وارد بخش حافظه ي بلند مدت او مي گردد. در يک فيلم کوتاه، اين فرايند ظرف چند دقيقه صورت مي گيرد، در يک فيلم بلند شايد يک ساعت نياز باشد. حتي اگر مخاطب از جزئيات کنش مندي ﺁغازين فيلم، يعني وقايع عيني و تجربي و کيفيات روايي و نمايشي ﺁن ها، بي‌خبر باشد، بايد فرض را براين گذارد که ﺁن شاخص‌ها به حتم بر ذهن و روان او تاثير خواهند گذاشت- يک فيلم بلند، معمولا يک سوم ابتداي روايت خود را صرف ﺁميخته کردن حسي مخاطب با شخصيت فيلم مي‌کند و پس از ﺁن است که از بيننده‌ي خود مي خواهد که به عنوان مثال، حس تعليق و سردرگمي برﺁمده از موقعيت کنشي و واکنشي يکي از شخصيت‌ها را دريابد.



|: به قلم: رضا يوسفي |

سينماي مکزيک،
پست شماره: 13

رضا یوسفی

سينماي مکزيک، از بدو تاسيس، خوشدلانه هم پيمان سينماي امريکا بوده، و برخلاف ساير نمونه هاي امريکاي لاتين، سينماي ملي مکزيک نيز با بيشترين توليد سالانه فيلم، به جز دوره هايي کوتاه و گذرا، از سينماي امريکا تاسي مي کرده است. البته از دل اين دوره هاي گذرا، فيلم هاي بونوئل و پديده اي به نام آلخاندرو خودوروفسکي بيرون آمد که غنايمي گران بها براي تاريخ سينما محسوب مي شوند.

اوايل دهه نود دوران افول اين سينماي پرفراز و نشيب بود، با «مثل آب براي شکلات» آلفونزا آرائو و «کوچه مداک» خورخه فونس - براساس رماني از نجيب محفوظ به همين نام و برنده حدود 50 جايزه بين المللي، که نمونه وطني آن، «کافه ستاره» را ديده ايم - اين سينما جاني تازه گرفت و نسل جديد کارگرداناني پا به عرصه گذاشتند که بر خلاف دورنماي ترسيمي- يا بهتر بگويم نسخه هايي از جنس- «سينماي سوم»، وارد همان سينماي پر زرق و برق هاليوود شدند و در مقام شاهاني جهان گستر، کران از قلمروي نويافته برداشتند. به مدد سه رفيق (Amigos3) - يعني آلخاندرو گونزالز ايناريتو، آلفونسو کوارون و گي يرمو دل تورو - مقام هاليوود تا مرتبه اي بالا رفت که به اين زودي ها تصور ملوکي جديد براي آن يکسره باطل مي کند. آنها تخيل رئاليسم جادويي را روي پرده آوردند و از توانمندي هاي هاليوود به بهترين نحو آثاري را خلق کردند که هر کدام تا سال ها الگوي فيلم سازان جهان خواهند شد؛ چه سبک ايناريتو، هنوز نيامده، آب در خوابگه مورچگان انداخته. «بابل»، «هزارتوي پن» و «ابناي بشر» فيلم هاي نمونه اي از جنس تاريخ سينما هستند. فيلم کوآرون، «ابناي بشر»، يک اقتباس آزاد از رمان پي.دي. جيمز با همين نام است. عنوان فيلم و کتاب (Children of Men)، تمثيلي از کتاب مقدس است که معمولاً در برگردان بسياري از نسخ به فارسي به صورت «بني آدم» (Son of Adam) آمده است و اشاره به آيه 3 از مزمور 90 - درج در کتاب مزامير(زبور) با عنوان «دعاي موسي مرد خدا» - دارد؛ «انسان را به غبار برمي گرداني و مي گويي اي ابناي بشر (بني آدم) رجوع کنيد».

ترفند هايي که فيلمنامه نويسان در اقتباس از کتاب به کار برده اند بسيار ممتاز است. فيلم در سال 2027 مي گذرد و کتاب در سال 2017، هر دو به داستان ناباروري عمومي مي پردازند که از سال ها قبل، گريبان بشر (در فيلم و مردان در کتاب) را گرفته است. در هر دو قهرمان تئو نام دارد، تئودور استاد دانشگاه آکسفورد در کتاب و تئولونيوس کارمند وزارت انرژي در فيلم.

در هر دو جوليان عضوي از گروهي تروريست - «ماهي ها» در فيلم و «پنج ماهي» در کتاب - است و ضمناً در فيلم او همسر سابق تئو و رهبر تروريست هاست که کشته مي شود، اما در کتاب او همسري به نام رالف دارد که رهبر نمادين گروه اوست و در اسارت به سر مي برد.

در فيلم و کتاب، تئو فاميلي دولتمرد دارد که در کتاب حاکم ضاله اي است و با استفاده از افسردگي عمومي دموکراسي را به نفع ديکتاتوري برگردانده و دستگاه سياسي را به شکلي خودکامه تغيير داده است، «زان» (که مي توان آن را از نگاهي ديگر «خان» هم تلفظ کرد) خود را «مولا» (Warden) مي نامد. مقصود تروريست هاست، آنها اين جا هم تئو را مي دزدند و در ملاقاتي مخفيانه به او مي فهمانند که بايد به عنوان مشاور «زان»، با او ملاقات کند و او را براي بازگرداندن امور به وضع سابق ترغيب کند. در اثناي آماده شدن تئو، ما با شرحي از تغييرات سياسي - اجتماعي روبه و مي شويم که در انگلستان آن روز اتفاق افتاده است.

شوراي پنج نفره اي به نام «شوراي انگلستان» حکومت را اداره مي کنند که شوراهايي زيرمجموعه دارد و رئيس همه آنها را «مولا» منصوب مي کند. شاه هم چنان حضور دارد اما در بازداشتي خانگي است. گارد ويژه اي، متشکل از قسم خوردگان در برابر مولا ارتش ويژه او هستند.

«پليس مخفي دولت» بر اجراي قوانين شورا نظارت مي کند. محدوديت سفر براي اعضاي زير 65 سال وجود دارد. در دادگاه ها از هر موکل يک قاضي و دو قاضي بخش را دادرسي مي کنند.

کليساي انگلستان شقه شده و اسقف اعظم جديد، زني است که به وسيله مولا انتخاب شده است. آمار جرم و جنايت بسيار پايين و آمار خودکشي بسيار بالاست. سالخوردگان دوره هايي ويژه براي پايان دادن به عمر خود مي بينند . در ملاقات تئو و زان که عملاً ملاقاتي با تمام شوراي انگلستان است، زان به حرف هاي او شک مي برد و پليس مخفي دولت را به ملاقات با او مي فرستد. کمي بعد جوليان او را از حامله بودن خود باخبر مي کند و بعد پليس مخفي ماشين تئو را مي يابد و داستان وارد مرحله تعقيب و گريز مي شود. در فيلم اما، دختري مهاجر به نام «کي» باردار است و ماهي ها مي خواهند او را به کشتي «فردا» برسانند تا بچه و مادر توسط اعضاي «پروژه انساني» به مکاني امن منتقل شوند.

در ادامه رمان، پسري زاده مي شود و رالف که آگاه شده پدر واقعي بچه نيست جوليا و تئو را به زان لو مي دهد و او به سراغ آن دو مي رود.

زان و تئو به هم شليک مي کنند و تئو نگين تاجگذاري را از دست بي جان زان خارج مي کند و رهبري شوراي انگلستان را - هر چند موقتي - بر عهده مي گيرد. شورا به ديدار کودک مي آيند و تئو کودک را تعميد مي دهد. فيلمنامه نويسان فيلم را مانند رمان از همان روز مرگ جوان ترين انسان روي کره زمين شروع مي کنند، اما در ادامه جوليان را تبديل به همسر سابق تئو مي کنند که هر دو در جواني فعال سياسي بوده اند و طي يک راهپيمايي با هم آشنا شده اند - در فيلم و رمان کودک حاصل از ازدواج تئو کمي بعد مرده. جوليان مور در چند دقيقه اي که در فيلم در نقش جوليا حضور دارد خارق العاده ظاهر مي شود. درگيري هاي سياسي را نيز بسيار پررنگ تر از رمان مي کنند و حتي جوليا را قرباني آن قرار مي دهند.

شخصيت جاسپر در رمان وجود خارجي ندارد، فراري ها وقتي به او مي رسند که او مرده است، اما اين جا جاسپر، با بازي حيرت انگيز مايکل کين، تمثيلي از بازگشت به آرمان گرايي هاي گذشته است. او يک کاريکاتوريست سابق و تازه هيپي است که در گوشه اي مخفي از همسر پيرش مواظبت مي کند، سيماي او آشکارا يادآور جان لنون است و سکنات مايکل کين هم اين حس را چند برابر مي کند؛ صحنه کشته شدن او به دست ماهي ها را دوباره مجسم کنيد.

فاميل متنفذ تئو در فيلم کسي است که مي تواند براي او و کي، مجوز خروج تهيه کند. او مسوول حفظ و جمع آوري آثار هنري تاريخي است که با ورود به زندگي او ما وجهي ديگر از فاجعه را مي بينيم؛ خانه او با گوئرنيکاي پيکاسو و مجسمه داوود ميکل آنژ مزين شده، اما پسرش به قدري روان رنجور است که بدون ابزارهاي الکترونيکي کارگذاشته در بدنش از زندگي عاجز است، گويي همه کوشش هاي پدر محتوم به فناست.

کودک در هر دو نامشروع است اما ذکاوت فيلمنامه نويسان اين جاست که مادر او يک خارجي است که بايستي مانند همه خارجي ها از کشور اخراج شود. در فيلمنامه سکانس مفصلي در بکسهيل مي گذرد، جايي شبيه به اردوگاه آوارگان که آشويتسي انگليسي تصوير مي شود. جهاني کوچک در گوشه اي از انگلستان که خارجي ها يا همان شهروندان نامطلوب، به سياق قانون نورنبرگ، در آن سر مي کنند تا نوبه اخراجشان سر برسد.

مادر و تئو - که همراهي شان آشکارا يادآورانه ايد و کمدي الهي است - در سفر خود از ميان همه اين مناظر مي گذرند تا به کشتي «فردا» برسند، جايي که کودک منجي ابناي بشر خواهد شد. صحنه هاي پاياني فيلم، در ميان بهت سربازان انگليسي و انبوه مهاجران، آن دو را به تصوير مي کشد که «اميدوار» بچه را به سوي قايق مي برند، انگار منجي موعود همين کودک است که بر زمين آمده و موسيقي فيلم نيز با الحاني کليسايي اين باور را مجسم مي کند.

در ميان فيلم هايي که به آينده نزديک مي پردازند و فضايي آخرالزماني دارند «فارنهايت 451» تروفو و «زمانه گرگ» هانکه نمونه هايي مبرز هستند، اما پس از ديدن «ابناي بشر» ناچاريم آن را در صدر اين نوع فيلم ها قرار دهيم. اين گفتار را با بحث درباره سينماي نوين مکزيک و فيلم هاي شاخص اين موج پي خواهيم گرفت...



|: به قلم: رضا يوسفي |

نقد خیلی دور ، خیلی نزدیک
پست شماره: 12

خیلی دور ، خیلی نزدیک

فیلمی از : رضـــا میـــرکریــمی

در ابتدا به آقای رضا میرکریمی به خاطر این فیلم زیبا و خوش ساخت تبریک عرض نموده و آرزوی موفقیت بیشتر را برای ایشان آرزومندیم.

آقای میر کریمی در این فیلم نیز مانند فیلمهای قبلی خود (اینجا چراغی روشن است ، زیر نور ماه) به مسئله ارتباط انسان با خدای خویش میپردازد و به گونه ای آقای میر کریمی در فیلمهای خود رابطه انسان با خداوند را به گونه ای خاص و با مهارت انجام میدهد.

در فیلم خیلی دور خیلی نزدیک به زندگی دکتر عالم که یک پزشک متخصص مغز و اعصاب است میپردازد و رابطه او با محیط اطرافش ، با خانواده اش و با ÷سرش سامان که متوجه میشود سامان بیماری مغزی دارد پرداخته شده است.در این فیلم شاهد نکات بسیاری هستیم نکاتی مانند اعتقادات مردم ایران به بعضی چیزها و یا بی اعتماد بودن در بعضی مسائل به افرادی نظیر دکتر عالم.

مثلا در ابتدای فیلم در حالیکه دکتر عالم بر روی صندلی نشسته و منتظر شروع برنامه است فردی که برای او چای آورده است به او میگوید که گره دستهایش را باز کند چون شگوم ندارد.و یا  در جای دیگر شاهد این هستیم که ایرانیها 13 را نحس میدانند و مسائل دیگر مانند دود کردن اسپندو غیره.

اما در این فیلم شاهد یک مسئله مهم دیگر نسز هستیم و آن اعتقاد بالای مردم به خداوند و اینکه در هنگام مشکلات از خدای خود یاری می طلبند است.مانند صحنه ای که مادری برای شفای پسر خود در حال دعا و راز و نیاز میباشد.

از این مسائل که بگذریم به صحنه پایانی فیلم می رسیم که در حالی که دکتر عالم برای نجات پسرش راهی سفر میشود اما در نهایت این پسر است که ناجی پدر میشود.

اما ما در این فیلم جاده ای شاهد یک نکته بسیار قوی هستیم که تا امروز کمتر در فیلمهای سینمای داخلی شاهد آن بوده ایم و آن هم فیلمبرداری زیبای این فیلم بود که واقعا عالی و با مهارت خاصی انجام شده بود مخصوصا فیلمبرداری صحنه هایی که ما در کویر شاهد آن هستیم. طوریکه زاویه دوربین با نور محیط خیلی دقیق تنظیم شده بود و خود این باعث یک نورپردازی زیبا بود.

نکته مثبت دیگر این فیلم بازیگر توانای این فیلم یعنی آقای مسعود رایگان (دکتر عالم) است که نقش اول این فیلم را ایفا نمود.فاکتور اصلی هر بازیگری که شما بهتر میدانید صدای بازیگر است که آقای رایگان این فاکتور را در خود داشت و از صدای زیبایی برخوردار بود.البته از بازی خوب آقای رایگان نمیتوان گذشت.

و در پایان میتوان به کار جالب آقای میر کریمی اشاره نمود که در این فیلم ما تصویر مستقیمی از یکی از شخصیتهای اصلی فیلم یعنی پسر دکتر عالم(سامان) را نداشتیم و تنها صدا بود که این نقش را بوجود آورده بود. به جز صحنه کوتاهی که در دوربین هندی کم نشان داده میشود.



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 11

التهاب (مخمصه – تب)

HEAT

رابرت دنیرو و آل پاچینو در یک فیلم

کارگردان : مایکل مان – فیلمنامه : مایکل مان – مدیر فیلمبرداری : دانته اسپینوتی – تدوین : دو وهونیک ، پاسکال بوبا ، ویلیام گولدنبرگ ، تام رولف – موسیقی : الیوت گلدنتال – باریگران : آل پاچینو ، رابرت دنیرو ، وال کیلمر ، جان ویت ، تام سیزمور ، امی برنمن ، ویلیام فیچنر ، کوین گیج – 171 دقیقه محصول 1995 آمریکا.

نیک مک کالی و دارو دسته اش نقشه سرقت مسلحانه از یک وانت استیشن را می ریزند که محموله اش اوراق بهادار است و حفاظت می شود. همه چیز خوب پیش می رود ولی وینگرو یکی از تازه واردهای گروه، پلیسی را می کشد.مک کالی سعی می کند وینگرو را از سر راه بر دارد اما او می گریزد.وینسنت هانا کارشناس دایره جنایی صحنه سرقت را بررسی می کند و به حرفه ای بودن کار اعتراف میکند هانا خود را تماما وقف حرفه اش کرده و از این حیث ازدواج سومش هم در آستانه فروپاشی است  نیت همدست مک کالی ترتیبی میدهد تا بتواند اوراق بهادار را به صاحب اصلی اش ون زنت بفروشد.اما ون زنت و افرادش در واقع به کمین نشسته اند در محل ملاقات مک کالی و افرادش با افراد ون زنت درگیر می شوند آنها را می کشند و می گریزند . پلیس از طریق یکی از خبر چین هایش چریتو را شناسایی می کند و گروه را در اطراف لس آنجلس زیر نظر می گیرد در این بین مک کالی با ایدی طراح گرافیک آشنا می شود و به وی دل می بازد ایدی درباره حرفه مک کالی هیچ چیز نمی داند .مک کالی تصمیم می گیرد بعد از آخرین سرقتش با وی ازدواج کند . حین سرقت بعدی مک کالی در میابد که تحت نظر هستند و قضیه را منتفی می کند هانا نیز مدرکی برای دستگیریشان نمیابد. شبی هانا مک کالی را به قهوه دعوت می کند و به وی هشدار می دهد.همان شب تمام اعضای گروه بجز ترجو برای سرقت بانک راه می افتند کار خوب پیش می رود تا اینکه پلیس سر می رسد و طرفین درگیر می شوند مک کالی می فهمد که وینگرو ترجو را شکنجه کرده و او نیز نقشه سرقت را لو داده است و به علت دخالت پلیس پی می برد.اما پشت قضیه ون زنت است که با وینگرو همدست شده و می خواهد انتقام بگیرد . مک کالی ون زنت را می کشد و همان شب ایدی را متقاعد میکند که همراهش برود اما خبردار می شود که وینگرو در هتل نزدیک فرودگاه مخفی شده است پس به آنجا می رود و علیرغم حضور پلیس او را می کشد هانا هم او را شناسایی میکند و در مسیر باند فرودگاه او را از پای در می آورد و مک کالی در حالیکه دست در دست هانا دارد می میرد.

 

Heat

 

Heatposter




|: به قلم: رضا يوسفي |

ابراهیم حاتمی کیا
پست شماره: 10

ابراهیم حاتمی کیا

 

 در این بخش تصمیم گرفتم که به بررسی یکی دیگر از کارگردانهای ایرانی بپردازم. که فکر کنم همه شما دوستان این کارگردان رو به خوبی بشناسید.ابراهیم حاتمی کیا کارگردان توانای سینمای ایران که در این قسمت به معرفی کوتاهی از این کارگردان رو میخونید:

 

 

ابراهیم حاتمی کیا متولد سال 1340 تهران تنها پسر یک خانواده هشت نفری با اصالت آذربایجانی می باشد.باورها و اعتقادات مذهبی خانواده حاتمی کیا مانع از تماشای تلویزیون و راهیابی وی به سینما می شد. و همین کمبود ، عطش وی را بیشتر ساخت.آزادی دوران جوانی و همچنین مصادف شدن با انقلاب اسلامی عواملی بود که حاتمی کیا را به سوی سینما سوق داد. حضور حاتمی کیا در جنگ و وضعیت پیچیده انسان در جنگ قویترین تاثیر را بر این جوان مستند ساز دوربین بدست گذاشت و ورودش را به سینما از جاده فرعی جنگ به نرمی ممکن ساخت. یکی از دلایل ساخت 12 فیلم آن هم با موضوع جنگ تا سال 1381 همین حضور حاتمی کیا در متن صحنه جنگ بود.حاتمی کیا همچنین موفق به ساخت 3 فیلم کوتاه با نامهای تربت 1362 ، صراط 1363 ، طوق سرخ 1364 گردید و همچنین سریال به یاد ماندنی خاک سرخ (1379 - 1381)  کارگردانی کرد.ثمره ازدواج حاتمی کیا که در سال 1362 انجام شد سه فرزند (یک دختر و دو پسر ) می باشد.

 

 

در زیر به کارنامه ابراهیم حاتمی کیا در قسمتهای مختلف سینمایی می پردازیم :

 

 

 

 

 

 

در مقام کارگردان

1-      هویت 1362

2-      دیده بان 1367

3-      مهاجر 1368

4-      وصل نیکان 1370

5-      از کرخه تا راین 1371

6-      خاکستر سبز 1372

7-      بوی پیراهن یوسف 1374

8-      برج مینو 1374

9-      آژانس شیشه ای 1376

10-   روبان قرمز 1377

11-   موج مرده 1379

12-   ارتفاع پست 1380

13-   به رنگ ارغوان 1383

14-   به نام پدر 1384

 

در مقام نویسنده

 

در کلیه آثار نام برده بالا ابراهیم حاتمی کیا نویسنده بوده است.همچنین حاتمی کیا فیلم اسکادران عشق را نیز نویسندگی کرده است.

 

در مقام تهیه کننده

توهم 1364

در مقام دستیار فیلمبردار

توهم 1364

در مقام تدوین کننده

به رنگ ارغوان 1383



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 9

اگزوتیـــکا

 

معصومیت از کف رفته دیروز و از خود بیگانگی دوزخی امروز

Exotica

 

كارگردان  و فیلمنامه نویس : آدوم اگویان –  بازيگران : بروس گرنوود ، دان مک کلار ، میاکر شنر ، آرسینه خانجیان ، الیاس کوتس – محصول 1994

 

فکر اولیه این فیلم زمانی در سر اگویان شکل گرفت که یک مامور مالیاتی برای حسابرسی دفاتر او به محل کارش رفت. اگویان وقتی دید که مامور مالیاتی تا چه اندازه با زندگی خصوصی او آشناست، تصمیم گرفت تلافی به مثل کند و زندگی خصوصی حسابرسی را موضوع فیلم بعدی خود کند.

"فرانسیس" حسابرس اداره مالیات هر شب به "کریستینا" می پردازد.صحنه گردان اگزوتیکا که خودش هم به کریستینا علاقه دارد، او را تشویق می کند که مقررات کافه را زیر پا بگذارد و به این بهانه او را به کافه راه نمی دهند. فرانسیس از مرد جوانی که به دفاترش رسیدگی می کند، کمک می خواهد و به او قول می دهد در ازای کمکش از خلافهای مالیاتی او می گذرد. مرد جوان به کافه می رود، کریستین را می بیند و از زبان او می شنود که دختر کوچک فرانسیس کشته شده و زندگی خانوادگی او بعد از آن از هم پاشیده شده است.

در ادامه ماجرا متوجه می شویم که خود کریستینا در دوران نوجوانی در همسایگی خانواده فرانسیس زندگی می کرده و به عنوان پرستار فرزند او به خانه آنها رفت و آمد داشته است. او در دوران محصلی با فرانسیس رابطه خوبی داشته و فرانسیس حرفهای او را درک می کرده است. حالا فرانسیس در صدد است صجنه گردان اگزوتیکا را بکشد، اما او هم به زندگی گذشته فرانسیس پی برده استو فهمیده که فرانسیس پدر همان دختری است که خودش در یک راهپیمایی تفریحی جسدش را پیدا کیده است.

او با فرانسیس همدرددی میکند. در لا به لای تصاویر فیلم هراز گاهی تصویری می بینیم از راهپیمایی گروهی دختر و پسر جوان در یک دشت سرسبز و دلباز. این تصاویر به اضافه تصویر گفتگوی فرانسیس و کریستینا در دوران محصلی کریستینا و زمانی که فرانسیس زندگی خانوادگی خوبی دارد، نشان از خوشبختی و معصومیتی دارد که سپری شده و  در تصاویر زمان حال، خبری از آن نیست. آدمهای اگویان بد نیستند، آنها در عین بهره کشی از یکدیگر ، به هم نیازمندند و گویی علی رغم خمیر مایه سالمی که در ته وجودشان خفته است، در شرایطی دوزخی گرفتار آمده اند.

 

            



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 8

مژده به علاقمندان سینمای ایران وجهان هرهفته معرفی یکی از بهترین های هنر هفتم

نظر فراموش نشه ممنون



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 7

منتظر مطالب جديد تر من در اين وبلاگ باشيد

|: به قلم: رضا يوسفي |

بازهم بگوييد حاتمي‌كيا فيلمساز حكومتي نيست!
پست شماره: 5


 

هيأت وزيران كمك ۲۰۰ ميليون توماني براي توليد فيلم «نت فالش»، تازه ترين اثر ابراهيم حاتمي كيا را تصويب كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، اين مصوبه به پيشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و تأييد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي بوده است.
اين مبلغ از محل اعتبار رديف ۵۰۳۰۰۱ (هزينه‌هاي پيش‌بيني‌نشده) قانون بودجه سال جاري كل كشور تأمين مي‌شود.

گفتني است «نت فالش» براي اكران در ايران بايد دوبله شود، چراكه به زبان انگليسي توليد مي‌شود.

تهيه كننده اين فيلم، منوچهر محمدي است. (البته مدیریت وبلاگ از طرفداران سر سخت استاد حاتمی کیاست)



|: به قلم: رضا يوسفي |

فهرست فيلم های پرفروش هفته گذشته
پست شماره: 4

فهرست فيلم های پرفروش هفته گذشته به اين شرح است:

1. رمز داوينچی 77 ميليون دلار

2. آن سوی حصار 37 ميليون دلار

3. ماموريت غيرممکن 11 ميليون دلار

4. پوزيدون 9 ميليون دلار

5. وسيله نقليه تفريحی 5 ميليون دلار

6. شيطان ديدی نديدی 4 ميليون دلار

7. تنها شانس من با فروش 3 ميليون دلار

8. يک شکار آمريکايی دو ميليون دلار، 9

9. يونايتد 93 يک ميليون دلار 10

10. اکيلا و مسابقه املاء يک ميليون دلار.



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 3

اتوبوس شب

كیومرث پوراحمد گفت: به اكران و نمایش فیلم «اتوبوس شب» در چند سینمای محدود و آبرومند كه متناسب نمایش اینگونه فیلم باشد، اكتفا می كنم.

«اتوبوس شب» آخرین ساخته سینمایی كیومرث پوراحمد عید سعید فطر به نمایش درمی آید.



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 2

                                        معرفی فیلمساز جوان

رضا یوسفی عضو انجمن سینمای جوانان ایران بروجرد ازسال ۱۳۸۰ فعالیت خود را درحوزه فیلم کوتاه آغاز کرد.

ار کارهای وی میتوان به : نماهنگ های  سوگ .مویه. دعا و..

آثار داستانی همچون : رویای شیرین . روز از نو .

ومستند چشم دل . کربلای عشق وچندین کار کوتاه ونیمه بلند دیگر اشاره کرد.

فیلم جدید وی به نام ساعت آسمانی مراحل پیش تولید را طی میکند



|: به قلم: رضا يوسفي |

پست شماره: 1

                                           

                                           یا لطیف

این وبلاگ سعی دارد روزنه ای باشد  به سوی دنیای سینما لطفا با ما همراه باشید.

با تشکر مدیریت وبلاگ رضایوسفی



|: به قلم: رضا يوسفي |

آخرين مطالب

منوی اصلی

آخرین وضعیت حضور در جشنواره ها

جشنواره سی ونهم رشد با فیلم "آرزوی من "

دسته بندی ها

آرشیو مطالب

پروژه های آینده
"مشغول پیش تولید سریال 12قسمتی برای شبکه اول"دستیارکارگردان درحال نگارش فیلمنامه ای در ژانر وحشت

CopyRight © http://rezacoron.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH